مديرتازه كار

نوشته های یک جوون ایرونی باحال علاقه مند به مدیریت

نحوه یادگیری کودکان درباره خدا

آموزش مفهوم خدا به کودک

اکثر کودکان با طرح سوالاتی غیر منتظره درباره ی خدا موجب شگفتی بزرگسالان می شوند.خدا کیست؟ خدا کجا زندگی می کند؟خدا را که آفرید؟..

در واقع کودکان با ذهنی کنجکاو زاده می شوند و می خواهند هر چیز این جهان را دریابند.تفسیر فردی هر کس از خدا در طول زندگی وی دچار تغییر و تکامل می شود.پاسخ های شما به سؤالات فرزندتان معمولاً با درک و تفسیر فردی شما از خداوند ارتباط نزدیکی دارد.انسان از طریق نیاز ها و سؤالاتی که دارد با جهان پیرامون خود ارتباط برقرار می کند. چه، کجا،چگونه و چرا اولین لغاتی هستند که کودکان فرا می گیرند.تمام والدینی که فرزندانی 4 تا 5 ساله دارند،به خوبی از این امر آگاهند.هنگامی که با فرزندتان درباره خدا سخن می گویید و راز خدا و خلقت را برای او آشکار می سازید ،راه های ساده ای وجود دارد که به شما کمک می کند پاسخ هایی بسیار ساده و قابل فهم به آنها بدهید.

سولات کودکان را جدی بگیرید و قبل از پاسخ دادن به آنها، مدتی درباره شان فکر کنید. در ضمن زمان مناسبی را برای پاسخ دادن به آنها انتخاب کنید.

گاهی طرح سؤال از جانب فرزندتان برای رسیدن به جوابی مشخص نیست بلکه در واقع به منظور جلب توجه والدین بوده و یا دلایل دیگری دارد.شما بهتر از هر کسی قادرید انگیزه سؤال کردن فرزندتان را درک کنید .در این گونه مواقع،سؤال فرزندتان را جدی بگیرید تا دریابد به اواهمیت می دهید.

صادقانه به فرزندتان بگویید که پاسخ همه سؤالات را نمی دانید.

در سنین نوجوانی ممکن است فرزندتان مایل نباشد سؤالات خود را با شما مطرح کند.در چنین شرایطی بهتر است او را راهنمایی کنید تا سؤالاتش را با شخصی مورد اطمینان مطرح کند.

فرزند خود را تشویق کنید تا برای یادگیری بیشتر درباره خدا با شما گفتگو کند. برای پاسخ به سؤالات او از مثال استفاده کنید. به فرزندتان بگویید "من نمی دانم خدا چقدر بزرگ است ولی می دانم که هیچ چیز در این عالم،بزرگتر،قوی تر وبهتر از او نیست.خدا عظیم تر از آفتاب است، بزرگتر از خانه،وسیع تر از آسمانها،او بندگان خود را دوست دارد"

والدین در اغلب موارد برای توضیح دادن مفهوم خدا،از لغاتی استفاده می کنند که برای فرزندشان نا مفهوم است.برای اینکه بتوانید پاسخگوی سؤالات فرزندتان درباره خدا باشید،پاسخی به فرزندتان بدهید که با نیازهای کنونی فرزندتان ارتباط داشته باشد.برای این کار باید به دو نکته توجه کنید:

 

- سطح بلوغ فرزندتان چقدر است؟ او چه لغاتی را درک می کند؟

- فرزند شما چه نیاز های ویژه ای دارد؟

ما معمولاً مجهولات و پدیده های جدید را با دانسته های گذشته خود مقایسه می کنیم تا آنها را درک کنیم.با استفاده از این روش،به فرزند خود بگویید "قوی ترین کسی که می شناسی کیست؟ خدا از او هم قوی تر است" خدا بیشتر از پدر و مادرت مراقب توست. برای اینکه بتوانید به سوال "خدا کیست؟" فرزندتان پاسخ دهید ابتدا از او بپرسید "نظر خودت چیست؟". امکان دارد فرزندتان بخواهد خدا را بر اساس نیاز های کنونی خود، در مکان و جایگاهی ویژه تصور کند.دامنه این نیازها اگر چه بسیار وسیع است،اما می تواند شامل یکی از موارد زیر باشد:

-اگر او درباره ی ارتباط خدا با خودش فکر می کند، به او بگویید "خدا نزدیک و در کنار ماست،او ما را می بیند ،سخنان ما را می شنود و از طریق تمام چیزهای اطرافمان با ما ارتباط برقرار می کند."

- اگر او درباره ی جایگاه خدا در عالم هستی می اندیشد به او بگویید "خدا همه جا حاضر است،او نزد ما حضور دارد اما در عین حال در سراسر جهان و حتی در ستارگان دور دست نیز حضور دارد."

- اگر درباره ی منشا خوبی ها و شادی ها می اندیشد،می توانید به او بگویید "منشا خوبی ها در بهشت است و بهشت جایگاه خداوند است."

- اگر دغدغه فکری او اینست که آیا خدا از ناراحتی ها، ترس و عصبانیت آگاه است یا خیر، به او بگویید "خدا از مشکلات تو آگاه است و در برطرف کردن آنها به تو کمک می کند."

کودک ممکن است مرتکب عمل خطایی شده باشد و از خود بپرسد " آیا خدا مرا دیده است؟"

ممکن است با دسترسی به کیف پول مادرش، وسوسه شود برای خرید شکلات مقداری پول از درون آن بردارد. از آنجا که او این کار را بدون اجازه انجام داده است، دچار وحشت می شود.او نزد خود فکر می کند که اگر چه مادرش از کار او خبر ندارد اما خداوند که در همه جا حضور دارد، حتماً او را دیده است و ممکن است تصور کند خدا به مادرش خواهد گفت که او چه کار بدی کرده است.احساس حضور خدا، باعث تقویت وجدان کودکان می شود تا حدی که حتی در نبود والدین خود به آنها احترام می گذارند و درمورد تصمیم هایی که می گیرند، بیندیشند. از سوی دیگر این احساس ممکن است باعث شود که کودک همیشه خود را تحت نظارت بداند و از این بابت مضطرب و نگران باشد.در این صورت، به فرزندتان توضیح دهید که این گونه بینا و شنوا بودن خداوند او را از هر موجود دیگری متمایز و برتر می کند. به کودک بگویید که این توانایی و قدرت خداوند چیز بسیار خوبی است چون در هر کجا و در هر حالی که باشیم، می تواند به ما کمک کند.

اگر فرزندتان پرسید من از کجا آمده ام، با گفتن یک داستان به او پاسخ دهید.  داستان خود را متناسب با سن کودک و سطح سؤالات او تنظیم کنید. درباره ی نکته ای که می خواهید به فرزندتان بیاموزید، پرحرفی نکنید و اجازه بدهید خود داستان، مفاهیم لازم را منتقل کند. داستانی برای فرزندتان بگویید که حاوی نکات مفید برای او باشد. نکاتی مانند اینکه :1-هرگز نباید خود را در جهان تنها تصور کند 2- کسی او را برای هدفی خاص به دنیا آورد 3- وجود او ارزشمند است 4- هر چیز در جهان، دارای جایگاه ، هدف و ارزش ویژه خود است.

داستان آفرینش را به نحوی برای فرزندتان بیان کنید که ذهن او را روشن کند ،به سؤالات او پاسخ دهد و بر ابهامات او نیفزاید. به سوالات فرزندانتان درباره ی مفهوم زندگی، می بایستی با روش های بسیار ساده و قابل فهم پاسخ دهید. اگر فرزندتان خدا را خالق جهان بداند، دیدگاهی سالم و مستحکم در او رشد خواهد کرد که بر اسا س آن برای زندگی خود هدفی قائل شده و روابط خود را با دیگران بر همین اساس تنظیم می کند.

 

خدا از کجا آمده؟

تجارب کودکان نشان می دهد که هر چیزی آغاز و پایانی دارد، لذا درک وجود خدایی که قبل از آغاز وجود داشته و بعد از پایان وجود خواهد داشت، برای آنها مشکل است.کودک همانگونه که با مشاهده تولد انسان ها به این سؤال می رسد که " خدا چگونه متولد شده است ؟" با مشاهده مرگ انسان ها نیز از خود می پرسد: "آیا خدا پیر نشده است؟" و "آیا او نخواهد مرد؟"

پاسخ رایج به سؤال اول این است که "هیچ کسی خدا را خلق نکرده است .خدا همیشه وجود داشته است و زمان قبل از خدا وجود ندارد." و در پاسخ به سؤال دوم معمولاً گفته می شود" خدا قدیمی تر از هر چیزی است ، ولی هیچ گاه پیر نمی شود و تا همیشه زنده است." بهترین روش ممکن این است که بی نهایت بودن خدا را امری ایمانی و اعتقادی معرفی کنیم نه پدیده ای عقلی و تجربی.ما بعضی حقایق مرتبط با وجود خدا را به طور ایمانی پذیرفته ایم.ایمان بدون اینکه نیازی به توضیح ، تفسیر و اثبات داشته باشد، قابل تصدیق است. ذات خدا را نمی توان اثبات کرد یا چگونگی آن را توضیح داد بلکه تنها باید به آن ایمان داشت. برای توضیح دادن ماهیت ایمان، با در نظر گرفتن سطح بلوغ فکری فرزندتان و نیازهای خاصی که دارد یکی از راه های زیر را انتخاب کنید:

_ به فرزندتان یادآوری کنید که چیزهای دیگری در زندگی ما وجود دارد که آن ها را به طور ایمانی پذیرفته ایم مثل: تو ایمان داری وقتی که راه می روی، از زمین جدا نخواهی شد. تو ایمان داری که دارو باعث درمان بیماری می شود.

_ شما می توانید برای فرزندتان داستان هایی درباره ایمان نقل کنید.

_ شما میتوانید برای فرزندتان الگویی از ایمان باشید. بوسیله الف) تلاش برای آموختن درباره ی خدا.فرزندتان باید مشاهده کند که شما درباره ی خدا می اندیشید و خدا را عبادت می کنید.

ب) متواضع بودن در اعتقادات مذهبی. فرزندتان با مشاهده سعه صدر شما در تحمل عقاید دیگران، عدم تعصب در عین داشتن یقین و احترام به نظرات مخالف، حتما به اعتقادات شما علاقمند خواهد شد. سعی کنید ایمان فرزندتان به خدا را تقویت کنید.

 

پس از مرگ چه خواهد شد؟

یکی از واقعیت های تلخ زندگی ، پایان و مرگ همه چیز است. کودکان، مرگ پدر بزرگ و مادر بزرگ خود را تجربه می کنند و گاهی والدین ،برادر،خواهر، دوستان یا بستگان خود را بر اثر تصادف و حوادث مختلف از دست می دهند و گاهی خود نیز به دلیل سانحه یا بیماری با مرگ رو به رو می شوند. امروزه کودکان از طریق تلوزیون،روزنامه و ارتباط با دوستان خود با پدیده ی مرگ آشنا می شوند. بنابراین ، نمی توان تا مدت زیادی جلوی آگاهی آن ها را گرفت.مخفی کردن پدیده مرگ از کودکان ، روش مناسبی نیست و مانع از آمادگی آن ها در برخورد با یکی از واقعیت های زندگی می شود.

آگاه کردن فرزندتان از چگونگی مرگ ،موجب می شود تا او به خاطر زنده بودن خود، شکر خدا را بجا آورد. اگر فرزندتان یکی از بستگان نزدیک خود را از دست داد یا خودش با مرگ رو به رو شد، می توانید موارد زیر را انجام دهید:

_ بر اساس اعتقادات دینی خود،وعده خداوند درباره ی زندگی پس از مرگ را برای او بازگو کنید.

_ درختی یادبود در حیاط خانه ی خود بکارید. وقتی عزیزی را از دست می دهید ، گل یا درختی به یادبود او در حیاط خانه تان بکارید. این درخت می تواند نمادی از حیات و تداوم زندگی باشد.

_ شجره نامه خانوادگی درست کنید. تا آنجا که می توانید نام و تاریخ تولد و مرگ اعضای خاندان خود را در این شجره نامه بگنجانید. در صورت امکان در کنار هر کس ، خاطره یا نکته قابل توجه در زندگی او را ثبت کنید.

_ برای کسی که تازه در گذشته، دفتر یادبودی تنظیم کنید.

_ در مجالس ختم شرکت کنید.

_ به فرزندتان نشان دهید که همان طوری که زندگی شیرین است، مرگ تلخ و ناراحت کننده است. به فرزند خود اطمینان دهید که خداوند شاهد مرگ همه ی انسان هاست و روزی همه ی مردگان را دوباره زنده خواهد کرد.

 

چه کسی در جهان از همه قوی تر است؟

کودکان پس از آشنایی با جهان خارج، همواره در پی یافتن جایگاه خود و امن بودن آن هستند. آن ها می خواهند بدانند چه کسی در مدرسه از همه قوی تر است؟ دوستشان ؟ معلمشان؟ آن ها از خود خواهند پرسید چه کسی در جهان از همه قوی تر است.

این سؤالات ممکن است نشانه خود کم بینی و احساس ضعف باشد. کودک با طرح این سؤالات پذیرفته است که او قوی ترین فرد نیست ، لذا باید قوی تر از خود را یافته و از طریق ارتباط با او قوی تر شود. با چنین احساسی اعتماد به نفس او از بین می رود و جهان برایش به مکانی پر از ترس و وحشت تبدیل می شود. او با بودن پدر، معلم ، برادر یا خواهر بزرگتر و یا خدا که قادر به انجام هر کاری است ، توانایی رویارویی با هر چیزی را خواهد یافت. یکی از محققان مذهبی به نام ژراردوس وندرلو معتقد است که در بسیاری موارد، ایده "قدرت" زمینه ساز اعتقاد به خداست. مردم هر نامی را که می خواهند به این قدرت اطلاق می کنند، اما حضور آن را در طبیعت به صورت تغییر در فصول، حرکت خورشید و ستاره ها و... مشاهده می کنند. خداوند اغلب در رویداد های به ظاهر عادی قدرت خود را به نمایش می گذارد : تولد  یک فرزند، ایجاد انرژی ، میوه های متنوع   نشانه هایی از قدرت و خلاقیت خداوند هستند. صفت " روزی دهندگی " و " خلق دائم " خداوند را از طریق نشانه های طبیعی برای فرزندتان توضیح دهید. برای این منظور، راه های متعددی وجود دارد:

_ ذکر داستان ها و معجزات.

_ یادآوری لحظاتی که قدرت خداوند بر ما آشکار شده و غیر ممکن ها را ممکن ساخته است.

_ همراهی کردن فرزندتان در تماشای پرواز پرندگان، کوهنوردی و ... برای مشاهده آیات و نشانه های قدرت.

_ تشکر کردن از خداوند به خاطر تأمین نیاز های ما.

_ حفظ آرامش در محیط خانواده به هنگام رویارویی با بحران ها در عین حال اعتراف به ترس،اضطراب و تردید های خود.

_ گفتگو با فرزند خود درباره مشکلات زندگی.

شما در تمام لحظاتی که فرزندتان نیازمند تصمیم گیری است حضور ندارید و نمی توانید به طور مستقیم در قبول یا پذیرش موقعیت ها او را یاری کنید. شناساندن خدای قادرو قدرتمند به فرزندتان، به او شجاعت و احساس امنیت می دهد. او با اعتقاد به وجود چنین حامی نیرومندی همیشه خدا را حاضر و نزدیک خواهد دید و خداوند او را در زندگی اش به سوی کامیابی رهنمون خواهد بود.

 

آیا خدا تمام خواسته های مرا اجابت می کند؟

  به فرزندتان چگونه دعا کردن را یاد بدهید و به او بیاموزید که خدا همواره بیش از نیاز های ما می بخشدو عطا می کند.به او بیاموزید که خدا صلاح او را بهتر از خودش تشخیص می دهد. به او بیاموزید که چگونه چیزی را از خدا بخواهد و همان طور که برای خودش دعا می کند برای دیگران نیز دعا کند. کودکی که به نیاز های دیگران اهمیت می دهد خواسته های خود را تعدیل می کند، وسعت نظر می یابد و خواسته های جمعی پیدا می کند نه فردی. به کودک خود کمک کنید تا با خواسته ها و دعاهای درست آشنا شود. خدا را به خاطر آن چه دارید و هر آن چه قبلا به شما عطا کرده است، شکر بگویید.هر شب به خودتان یاد آوری کنید که طی روز چه اتفاقاتی باعث شادی شما شده و قابل شکرگزاری است. این کار را می توانید به صورت نوعی بازی خانوادگی انجام دهید و به نوبت شاکر خداوند باشید.به فرزندتان بیاموزید که حتی برای امور ناراحت کننده نیز شکرگزار باشد: "بارانی که باعث بر هم خوردن گردش خانوادگی شده ، از سوی دیگر عامل رشد و سرسبزی گلها مزارع است."

حتی در صورت برآورده نشدن نیازهایتان، شکرگزار باشید. کودک ممکن است به خاطر اجابت نشدن دعای خود ناراحت شود.شما باید او را از اهمیت پاسخ های منفی آگاه سازید. به یادش بیاورید که خود شما نیز گاهی خواسته های او را برآورده نکرده و حتی جواب رد به او داده اید، اما همیشه خیر او را خواسته اید. حتی علت مخالفت خود را برای او شرح دهید. به کودک خود بیاموزید که خداوند حکیم است و صلاح هر کسی را بهتر از خودش می داند. بنابراین عدم اجابت دعا ی وی حتما به نفع او بوده است.

 

چرا خدا کاری نمی کند؟

در مواقعی که دعاها و خواسته های انسان به رغم اصرار زیاد اجابت نمی شود قدرت و توانایی خدا مورد سؤال قرار می گیرد. مواجهه با چنین موقعیت هایی نیاز به خردمندی و صبر دارد. بخصوص مواقعی که والدین نیز شریک مصیبت وارده به کودکان هستند. هنگامی که دچار مصیبت و فشار های طاقت فرسا می شوید ، از صداقت و خوش بینی خود کمک بگیرید. برای برخورد صادقانه با مصائب :

_ فرزندتان را تشویق کنید تا احساسات خود را برای شما بیان کند.شما اگر شنونده خوبی باشید یعنی بی درنگ در برابر نظرات و احساسات فرزندتان واکنشی نشان نداده و قضاوت نکنید، بلکه سعی کنید او را درک کنید. فرزندتان نیز خود را در مشکلات تنها ندیده و به شما اعتماد خواهد کرد. به سخنان فرزندتان گوش دهید و این فرصت را برایش فراهم کنید که به روش برخورد با مشکلاتش دست یابد. پاسخ دادن عجولانه به فرزندتان ، این فرصت را از او صلب خواهد کرد. پس از اینکه به فرزندتان فرصت دادیدکه فکر کند و به پاسخ هایی دست یابد، می توانید راه حل خود را ارائه دهید.

_ به فرزندتان بیاموزید که راه های دیگری نیز برای ابراز احساسات وجود دارد. برخی کودکان قادر نیستند احساسات خود را به زبان آورند اما این کار را از طریق نقاشی ،  موسیقی و نمایش انجام می دهند. بعضی از بچه ها تنها پس از بروز دادن احساسات خود از طریق واسطه (مثل نقاشی، آواز و ...) می توانند درباره ی آن سخن بگویند. از فرزندتان بخواهید تا با نقاشی، احساسات خود را در این مورد که " خدا کجاست و چه می کند؟ " بیان کند. اگر نقاشی او با باورهای شما تعارض داشت واکنشی نشان ندهید . با گذشت زمان می توانید تصویر ذهنی او را به تدریج اصلاح کنید.

_فرزند خود را در ترس ، شک و اضطراب خویش شریک کنید. به فرزند خود نشان دهید که شما نیز به رغم پایبندی به ایمان و باورهای خود سؤالات ، ترس ها، تردید ها، و اضطراب هایی دارید که نتوانسته اید برآن ها غلبه کنید. با مثال زدن از خود به او بیاموزید که داشتن سؤال امر نادرستی نیست و پاسخ دادن به برخی سؤالات به زمانی طولانی نیاز دارد و نباید مأیوس شد.

 

برخورد خوشبینانه با مسائل

_ از زاویه ای مناسب به مشکلات نگاه کنید: به کودکان خود بیاموزید که خوبی ها از آن خدا و بدی ها از آن شیطان است. خداوند زندگی و سعادت را به ما ارزان داشته ولی شیطان همیشه در کمین ماست. بنابراین با مشاهده مصائب خدا را سرزنش نکنید بلکه شیطان را سرزنش کنید و از خداوند کمک بخواهید.

_ برای تشویق فرزندتان به برخورد خوش بینانه با مصائب اقدامات زیر را انجام دهید:

او را در امور خیریه و کمک به همنوعان شرکت دهید.

کلمات قصار و تصاویری آموزنده در اتاق او نصب کنید.

در برخورد با مشکلات بی تابی نکنید چرا که نحوه برخورد شما الگویی آموزنده برای فرزند شماست.

 

 

 

خدا شبیه کیست؟

بسیاری از کودکان،خدا را همانند پیر مرد سفید رویی تصور می کنند که ریش سفیدی دارد. مردم گاهی اوقات متوجه می شوند که  درک محدودی از انسان ها دارند و طبعاً در می یابند که درکشان درباره ی خدا بسیار محدود تر است و نمی توانند تمامی جوانب این واقعیت را مورد توجه قرار دهند. مردم معمولا تمایل دارند خدا را شبیه خودشان تصور کنند. هر تصویری که از خدا داریم معمولا تابع نوع ارتباطی است که با او برقرار می کنیم. هر تصویری که از خدا داشته باشید باید به فرزند خود نشان دهید که تمام کودکان جهان ، اعضای خانواده خداوند هستند. بر اساس چنین تصوری، راه حل های زیر امکان پذیر است:

داستان ها و نکاتی را برای فرزندتان بگویید که نشان می دهند خدا فراتر از جنسیت و نژاد است.

خداوند را با کلمات عام و جهان شمول توصیف کنید.

تصویر ذهنی جهان شمولی از خداوند ارائه دهید.

 

یادگیری بدون برنامه

در برنامه ریزی آموزشی خود به زمان، موضوع و شیوه ی تدریس توجه کنید. درمورد زمان آموزش نکاتی را باید رعایت کنید.1- اوقات منظمی را انتخاب کنید.گرفتاری های روزمره باعث می شوند تا به علت پرداختن به دسته ای از وظایف، از انجام وظایف دیگر غافل شویم. بهترین راه اجتناب از این امر اختصاص دادن ساعاتی ثابت در روز برای آموزش دادن به کودکان است.2- وقت زنده ای را انتخاب کنید.وقتی را به آموزش درباره ی خدا اختصاص دهید که طی آن بتوانید فارغ از هر نوع عجله یا خستگی و با آرامش خاطر به تقویت ایمان و قدرت تفکر فرزند خود بپردازید. صبح زود، در فاصله میان صبحانه و رفتن به مدرسه یا شب هنگام قبل از رفتن به رختخواب ، زمان مناسبی برای آموزش است.3-به کیفیت وقت بیش از کمیت آن اهمیت دهید. آموزش کیفی و منظم هرچند که کوتاه و مختصر باشد بسیار مناسب تر از آموزش طولانی و مکرر است. آموزش طولانی و مکرر باعث خستگی و کاهش علاقه و انگیزه ی کودکان می شود.زمان های آموزشی زیر بر حسب میزان علاقه ی فرزندتان پیشنهاد می شود: 3 تا5 دقیقه برای کودکان کمتر از 5سال، 5 تا 8 دقیقه برای کودکان 5 تا 8 ساله، 5 تا 10 دقیقه برای کودکان 9 تا 12 ساله، 3 تا 10 دقیقه برای نوجوانان.

موضوعات آموزشی: 1) فنون مذهبی گنجینه های از حقایق معنوی هستند. در بسیاری از ادیان، خداجویی و هدف داری جهان مورد توجه قرار گرفته است.این مفاهیم می توانند به صورت داستان های ساده، سرود خوانی، داستان های اسطوره ای، داستان های مذهبی، تاریخ گذشته و...نمود یابند.

2) از منابع منتشر شده استفاده کنید.منابعی را انتخاب کنید که درمورد مباحث ایمانی و خداشناسی تهیه شده و از جذابیت لازم برای بچه ها برخوردارند.

شیوه های تدریس: 1)از روش های مختلفی استفاده کنید.امکاناتی که برای تدریس در اختیار دارید، عبارتند از:قصه گویی،سؤال کردن، توضیح دادن، باصدای بلند خواندن، سرود خوانی،دعا کردن و...

2)از وسائل کمک آموزشی استفاده کنید.

 3) راه های مختلفی را برای پاسخ دادن به سوالات فرزندتان برگزینید.گاهی لازم است شخصاً به سؤالات فرزندتان پاسخ دهید و گاهی نیز او را به سمتی هدایت کنید که خود پاسخ سؤالات خویش را بیابد.آموزش مؤثر،  از طریق عمل و تمرین امکان پذیر است.

 

یادگیری به هر وسیله

ادیان مختلف تصاویر و نقطه نظرات متفاوتی درباره ی خداوند دارند.مهم نیست از چه زبانی و چه وسایلی برای عبادت خدا استفاده می کنید، چرا که او را با هر زبانی می توان عبادت کرد.به فرزندتان کمک کنیدتا از راه های گوناگون و با نقطه نظراتی مختلف به رابطه ی خدا و پدیده ها بنگرد.با استفاده از داستان های مذهبی،متون دینی و یا نقل قول های شفاهی که بازگوکننده ی مواجهه انسان با خداوند هستند،به فرزندتان کمک کنید تا تصویر شخصی خود را درباره ی خدا رشد دهد.درک کردن خدا به عنوان یک پادشاه، مادر، خالق و یا انرژی حیات، تأثیرات چند جانبه ای بر ذهنیت فرزندتان خواهد داشت.یکی از این تأثیرات، رشد فکری کودک است.زیرا درباره ی چگونگی خدا و نحوه ی ارتباط او با انسان می اندیشد.تأثیر دوم، رشد احساس کودک است که از طریق شکر گزاری، عبادت و دعا امکان پذیر می شود. رشد معنوی و اخلاقی نیز بر اثر احساس حضور خداوند در تمام مکان ها و پیروی از دستورات او تحقق می یابد.نوجوانان معمولاً در جمع کردن صفات متضادی که ادیان مختلف به خدا نسبت داده اند، دچار مشکل می گردند.هر یک از این صفات متضاد می توانند درست باشنداگر چه از لحاظ مفهوم با یکدیگر تفاوت دارند.شما همیشه نمی توانید این تضاد ها را حل کنید بلکه باید صفات یادشده را در مجموع بپذیرید. وقتی جوان ترها این صفات متضاد را با هم مقایسه می کنند، به ناتوانی انسان در حل مسائل معترف شده و عمیق بودن شناخت خداند را درک می کنند.

 

یادگیری از طریق متون مذهبی  

بسیاری از مذاهب دارای کتاب مقدس هستند که گنجینه ای از اصول اخلاقی و ایمانی هستند و توسط پیروان هر مذهب حفظ شده و از نسلی به نسل دیگر منقل گردیده است.این کتاب های آسمانی مهمترین منبع آموزشی درباره ی خدا هستند. برای رشد معنوی فرزندتان، کتاب های مقدس را وارد زندگی خود کنید.برای این کار باید اصولی را رعایت کنید.

_ تنوع موضوعات کتاب مقدس را مد نظر قرار داده و موضوعاتی را برای فرزندتان مطرح کنید که متناسب با سن او باشد.

به موارد زیر در خصوص موضوعات متناسب با سن فرزندتان توجه کنید:

 کودکان 5-4 ساله:

_ داستان های ساده و صریح بویژه مواردی که دارای شخصیت های حیوانی و کودکانه باشد.

_ توضیح ساده ی حق و باطل و درستی و نادرستی

_ خواندن آیات با قرائت و آهنگ

کودکان 8-6 ساله :

_ داستان های مهیج

_ بیان داستان های رویارویی مستقیم با خداوند

_ اصول اخلاقی

کودکان 12-9 ساله :

_ داستان ها والگوهای شخصیتی

_ آموزش آیاتی که باورهای کلیدی را مطرح می کند.

_ خواندن اشعار عرفانی و حفظ آیات.


نوجوانان :

_ داستان هایی درباره ی توسعه و رشد جوامع مذهبی

_ مطالعه ی عمیق باور های کلیدی

_ درک معانی مناسک مذهبی

جوانان :

_ مطالعه ی تاریخ

_ مباحث دینی و فلسفی مرتبط با ایمان

_ اصول رابطه خدا و پدیده ها

 

یادگیری از طریق تاریخ مذاهب

تاریخچه مذاهب به واسطه ی نوشته های مذهبی و متون دینی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و توصیه های فراوانی درباره ی حال و آینده دارد. بسیاری از داستان های گذشته به معرفی  اعمال و رفتار گذشتگان پرداخته و الگوهایی برای نسل های جدید ارائه می کند. سیر در تاریخ گذشتگان اعم از شکست ها و موفقیت های آنان ، موجب آشنایی با زندگی معنوی آنان می شود. سعی کنید فرزندتان را با این داستان های تاریخی آشنا کنید. شما می توانید از فرزند خود بخواهید لحظاتی از زندگی خود را بیاد بیاورد که به یکی از وقایع تاریخی شباهت دارد. می توانید از فرزند بزرگتر خود بخواهید تفاوت زندگی امروز را از نظر اجتماعی، نحوه ی تصمیم گیری و نوع حوادث در مقایسه با زندگی در مقاطع خاصی از تاریخ بیان کند. می توانید برای بچه ها در تمام مقاطع سنی، اعمال و شعائر مذهبی را اندک اندک همراه با ریشه های تاریخی آنها شرح و آموزش دهید. به کودکان کمک کنید تا تاریخ گذشته را با زمان حال مرتبط کند. بهترین راه این است که از کودک خود بخواهید تا پس از آموزش تاریخ ، صحنه های آن را در زمان حاضر نمایش دهد. مثلاً از طریق بازی کردن و ایفای نقش شخصیت های تاریخی، از فرزندتان بخواهید تا تصورات و الگو های خود را به تصویر بکشد.

 

یادگیری از طریق تمثیل ها و سایر داستان ها

تمثیل بیان داستان های مادی و زمینی یا معانی معنوی و الهی است. به بیانی دیگر در تمثیل ، مجهولات معنوی و ماورایی با استفاده از معلومات مادی و زمینی توضیح داده می شوند. سعی کنید از تمثیل ها و داستان های فرهنگ و مذهب خود استفاده کنید. برای توضیح مفاهیمی همچون مفهوم خدا، معنی زندگی و ... می توانید از تمثیل هایی را بسازید که قدرت انتقال این مفاهیم را به کودکان داشته باشد. مثلاٌ می توانید خوبی را به روشنایی و بدی را به تاریکی تشبیه کنید. تمثیل باعث عینی و ملموس شدن مفهوم خدا برای فرزندتان خواهد شد.در پاره ای موارد ،تمثیلها آنقدر بدیهی هستند که مفاهیم مورد نظر را بدون نیاز به هرگونه توضیحی منتقل می کنند،ولی گاهی درک محتوا و پیام آنها به توضیح بیشتری نیاز دارد. برای درک مفهوم حضور خدا در همه جا ، نور تمثیلی بسیار غنی است.

 

یادگیری از طریق نظریه ها

بیشتر سنن مذهبی حاوی یک سلسله اعتقادات و نظریه های بنیادی هستند که به سؤالات اساسی مذاهب پاسخ می دهند. آموزش این نظریه های بنیادی یکی از مشکل ترین تکالیف والدین به شمار می آید؛ زیرا معمولاً برای کودکان کسل کننده هستند. اعتقادات بنیادی یک سنت مذهبی، زمانی برای کودک معنی دار می شوند که با زندگی روزمره او ارتباط داشته باشند. مفاهیم یقینی و بدیهی را در اوایل دوران کودکی فرزندان تان پایه ریزی کنید. هیچگاه نظریه ای رسمی را برای فرزندتان تکرار نکنید ؛ مگر اینکه توانایی درک آن را داشته باشد. اگر فرزند شما کمتر از 8 سال داشته باشد به صورت ساده ، مطلق و غیر رسمی فکر می کند و او ممکن است بتواند فقط کمی فراتر از معنی ظاهری جملات را درک کند. کودکان در این سن نیاز به تذکر و تکرار دارند. همیشه باید به آنها گفت: خدا به تو کمک می کند که اعمال شایسته ای انجام دهی. اگر فرزندتان در سن نوجوانی قرار دارد، قادر به درک معانی توصیه های شما خواهد بود؛ زیرا "تفکر منطقی " او شکل گرفته است. تجربه روزمره فرزندتان را مدخلی برای ورود به بحث درباره اصول اعتقادی قرار دهید. ارتباط تجارب روزمره با اصول اعتقادی ، در سطوح مختلفی صورت می گیرد. در سطح عقلانی از استدلال، حافظه و خلاقیت استفاده می شود. در سطح احساسی از عواطف، امید و آرزو ها استفاده می شود. در این سطح باید درباره خواسته های کوتاه مدت و دراز مدت فرزندتان ، احساسات او درباره گزینه های مختلف و محرک های او در انتخاب راه های خدا پسندانه صداقت داشته باشید. سطوح احساسی و عقلانی در برقراری ارتباط با هر نوع نظام اعتقادی اهمیت فراوانی دارد. سعی کنید احساسات و عواطف کودک را با استدلال منطقی او عجین کنید. در صورت بیان اصول اعتقادی در قالب داستان های تاریخی، انواع تمثیل، اشعار و سنت های فرهنگی، فرزندتان می آموزد که اصول اعتقادی را در ارتباط با واقعیت های عینی بیاموزد. برای آموزش یک اصل از داستان های مختلف استفاده کرده و در نهایت با طرح سؤالاتی او را راهنمایی کنید تا قادر به درک اصول مورد نظر از متن داستان ها باشد.

 

 

یادگیری از طریق مردم

پژوهشگران مکانیزم یادگیری کودکان، بر اصلی تأکید ورزیده اندکه والدین قبلاً آن را درک کرده بودند : " کودکان مقلدان زبر دستی هستند". کودکان می توانند بسیاری ازرفتارها را از طریق تقلید بیاموزند. به عنوان مثال نحوه ی رفتار با دیگران ، نحوه ی رسیدن به اهداف ، نحوه ی پوشیدن لباس و... توسط کودک از محیط بیرون کپی برداری می شود. کودکان در طول دوران رشد خود به سنی می رسند که " تقلید از قهرمانان" بخش عمده ای از روان شناسی رفتاری آنها را تشکیل می دهد. این قهرمان پرستی موجب اضطراب والدین می شود. اما والدین می توانند ارتباط فرزند خود را با شخصیت های مورد علاقه ی  خود و نیز شخصیت های مثبت افزایش دهند تا بتوانند جهت مطلوبی به تأثیر پذیری فرزندشان بدهند.والدین باید روشی انتخاب کنند که به ذکر مثال و الگو می پردازد.این روش قوی ترین روش آموزش بوده و در زمینه یادگیری های مذهبی نیز کاربرد دارد. اصول اعتقادی در بستر عملی و تجربی قابل آموزش هستند.

بنابراین یادگیری زندگی معنوی با مشاهده و اطلاع از زندگی معنوی دیگران تسهیل می شود.مواردی که باید در رشد معنوی فرزندتان مورد توجه قرار گیرد، عبارتند از:

_ آشنا کردن کودکان با زندگی شخصیت های اصلاح گری که به رغم شکست ها  ومشکلاتی که داشته اند، موفق شده اند.

_ مؤسسین ادیان و مذاهب.

_ قهرمانان مذهبی.

_ آَشنایان مورد علاقه ی فرزندتان.

فرزندتان را با الگوی معنوی ارتباط دهید.( از طریق تهیه کتاب خاطرات شخصیت های بزرگ، رفت و آمد با خانواده هایی که انسان های شریفی هستند.شرکت دادن کودک در مراسم عبادی). کودکان تمایل دارند که از الگوهایی که اندکی از آنها بهتر است تقلید کنند. بنابراین سعی کنید فرزندتان را بااین الگوها آشنا کنید.

 

یادگیری از طریق والدین

تصویر کودکان از خداوند بسیار متأثر از تصویری است که از والدین خود دارند.اگر والدین برای کودک قابل اعتماد ، مهربان و قابل دسترسی باشد احتمالاً خدا نیز دارای چنین صفاتی تصور خواهد شد و بالعکس. والدین در نحوه ی درک فرزندشان از خدا بیشترین تأثیر را دارند. بنابراین باید تمهیداتی را فراهم آورید تا فرزندتان تصویر مناسبی از خدا بدست آورد. اجازه بدهید فرزندتان بداند که او را دوست دارید. برای انتقال پیام خود به فرزندتان راه های ساده ی زیر را امتحان کنید:

_ قبل از خوابیدن به او شب بخیر بگویید و وقتی به مدرسه می رود او را ببوسید.

_ گاهی او را در آغوش بگیرید و روی زانوی خود بنشانید و مهربانانه نوازشش کنید.

_ اوقاتی را به بودن با فرزندتان اختصاص دهید.

_ قابل اعتماد باشید، به وعده های خود وفا کنید.

_ منصف باشید و برخورد تبعیض آمیز نداشته باشید.

 

یادگیری از طریق اشتباهات والدین

نحوه ی برخورد والدین با اشتباهات خود ، تأثیر زیادی در استنباط فرزندشان از خدا دارد. همیشه اشتباهات خود را بپذیرید. اگر لحظه ای را به یاد دارید که موجب رنجش فرزندتان شده اید یا او را ناامید کرده اید، در اولین فرصت نزد فرزندتان به اشتباه خود اعتراف کرده و از او عذر خواهی کنید. عذر خواهی شما باعث می شود تا فرزندتان در پس اشتباه و نقصی که داشته اید، میل به اصلاح و جبران اشتباهات را در رفتار شما مشاهده کرده و به تصویری مناسب تر از خدا دست یابد و او را کمالی بداند که همه ی انسان ها به آن تمایل دارند. به یاد داشته باشید که هر تصویری مفهوم خاصی را منتقل می کند.والدین باید درست مانند هر تصویری سعی کنند به سمت درستی و اصلاح گری در زندگی جهت گیری کنند . تنها در این صورت است که فرزندان از ورای اشتباهات و نواقص والدین خود ، جهت خدایی را پیدا می کنند و راه درست را می پیمایند.والدین می توانند از طریق سخنان، رفتارها و ارتباطات خود محیطی مناسب را برای فرزندشان مهیا کنند که او را به سمت خدا سوق دهند.اگر نوعی عشق و اعتماد بین شما و فرزندتان برقرار شود، فرزند شما نیز به خدا عشق و اعتماد خواهد داشت.

 

 

 

 

یادگیری از طریق طبیعت

طبیعت از راه های گوناگون درباره ی خدا با ما سخن می گوید. بخشندگی خدا در تنوع و گوناگونی پدیده های طبیعی قابل درک است. احیاگری خداوند و نو شدن پدیده ها را می توان با مشاهده تجدید حیات طبیعت در بازگشت بهار، احیای طبیعت پس از سوانح طبیعی اعم از زلزله ، طوفان و آتشفشان و مهاجرت حیوانات و پرندگان استنباط کرد. اولین درسی که ادیان الهی به انسان می آموزند این است که طبیعت،کتاب بزرگ آفرینش خداست . به طبیعت توجه کنید و زیبایی های طبیعت را به همراه فرزندتان نظاره گر باشید و به او کمک کنید تا با طبیعت ارتباط برقرار کند. برای مثال از فرزندتان سؤال کنید که هنگام مشاهده ی غروب آفتاب، جنگل ،آبشار و پرندگان چه تصویری از خدا بدست می آورد. با مشاهده چرخه زندگی موجودات ، به کودکان خود نشان دهید که مرگ اجتناب ناپذیر است و به او توضیح دهید که مرگ مثل استراحت و خواب زمستانی درختان است. به آرامش بعد از طوفان فکر کنید و مواظب باشید که فرزندتان در صورت ارتکاب عملی نادرست از خود مأیوس و ناامید نشود.

 

یادگیری از طریق موسیقی و تحرک جسمی

گاهی اوقات برای آموزش مؤثر فرزندتان درباره ی خدا نمی توانید کلمات لازم را بیابید. هنگامی که کلمات فاقد توانایی برای معرفی خدا هستند از موسیقی وتحرک جسمی بهره بگیرید. تمامی مذاهب دارای موسیقی های خاص خود هستند؛ زیرا موسیقی از دوران های گذشته به عنوان زبان مذهب مورد استفاده قرار می گرفته است.نمونه ای از تحرکات جسمی رکوع و سجود مسلمانان در هنگام نماز است. می توانید به فرزندان خود خواندن سرودهای مذهبی همراه با موسیقی و حرکات جسمانی همراه با موسیقی را آموزش دهید.موسیقی بدون کلام هم می تواند مهیج باشد. موسیقی مذهبی در فرهنگ های گوناگون معمولاً برانگیزاننده احساسات و پرورش دهنده روح مذهبی آدمی هستند.

 

آموختن از طریق هنر

چشم ها دریچه هایی به سوی روح هستند. معماری یک مکان مقدس ممکن است بتواندعظمت خدا را به یاد بیننده بیاورد یا احساس حضور خدا را در انسان زنده کند. مکان های مقدس و معماری هایی که بیانگر حضور خدا هستند، روح کودک را تحت تأثیر قرار می دهد. به فرزندتان کمک کنید تا خود را بیابد. فرزندان خود را به مکان های مقدس ببرید و هنرهای نمادینی را که در این بناها به کار رفته است برای او توضیح دهید. فرزندتان را تشویق کنید تا به مکان های مقدس دیگران احترام بگذارد ، در این مکان ها آهسته سخن بگوید، به زائران خیره نشود و با مراسمی که برگزار می کنند همراهی کند.

 

یادگیری از طریق پرسش

آموزش همیشه از طریق نصیحت یا توصیه امکان پذیر نیست بلکه گاهی از طریق سؤالات مختلف و فرصت دادن به کودک برای یافتن پاسخ آنها ممکن می شود.مؤثرترین و تحول آور ترین روش آموزش این است که ذهن یادگیرنده را بر تفکر، تجربه، سؤال و کشف متمرکز کنیم و صرفاً نقشی کمکی برای خود قائل نباشیم. با اعتقاد به این روش،  سؤالات کودکان برای ما ارزش پیدا می کند و به آنها اهمیت خواهیم دادو خود نیز با طرح سؤالات آموزنده به فرزندمان آموزش می دهیم.سؤالات آموزنده انواع مختلفی دارند.

1_ سؤالاتی که به یادآوری کودک کمک می کنند. این نوع سؤالات بیسار ساده اند اما به حافظه ی قوی نیاز دارندو با کلماتی مانند "چه کسی" ، "چه چیزی " ،" چه زمانی" و "کجا" آغاز می شوند.

2_ سؤالات کاربردی: این سؤالات باعث می شوند تا کودکان درک خود از خدا را در زندگی خویش محقق سازند.

3_ سؤالات ارزیابی کننده : این سؤالات ممکن است درپی تحلیل، مقایسه و یا رسیدن به نتایج قابل پیش بینی باشد.

4_ سؤآلات استدلالی: اغلب با " چرا " آغاز می شوند و کودک را وادار می کنند تا درباره ی علل و ریشه ی امور اندیشیده ،به محرک های پنهانی رفتار انسان توجه کند و در پی درک و فهم مقصود و هدف مشیت الهی باشد.

5_ سؤالات تفسیری: این سؤالات به آشکار شدن معانی عمیق تر مفاهیم و درک پدیدها کمک می کنند و پذیرش حقیقت را برای ما آسان می سازد.

6_ سؤالات اعتقادی: این سؤالات در جستجوی پاسخ هایی هستند که حکایت از گرایش ها و خواسته های قلبی داشته باشد.

اصول اساسی در سؤال کردن: سؤالات خردمندانه قویترین ابزار آموزش به شمار می آیند.بنابراین استفاده از آنها نیاز به دقت و هنرمندی سؤال کننده دارد. در این مورد باید اصولی را رعایت کنند:

_ از افراط در طرح این سؤالات خودداری کنند.

_ سؤالات را جدی طرح کنید و به فرزندتان وقت کافی بدهید تا درباره ی آنها فکر کند.

_ انتظار نداشته باشید فرزندتان همان پاسخی را ارائه دهد که مورد نظر شماست.

 

بنیان های یادگیری درباره ی خدا

سه رکن اساسی در یادگیری درباره ی خدا عبارتند از: ایمان، تفکر خلاق و تمثیل

در شکل دهی ایمان باید اموری مورد بررسی قرار گیرند که عبارتند از:

1_ ایمان دربرابراستدلال قرار ندارد.اعتقاد به خداوند به معنای تعطیل عقل نیست بلکه نوعی هماهنگی فکر و قلب گاهی جسم در درک معنای زندگی است. ایمان بر تجربه و باور استوار است؛ بنابراین هم خردمندانه است هم قابل تفکر.

2_ ایمان با اعتقاد رشد می کند. اگر علاقه دارید ایمان فرزندتان به خدا را تقویت کنید باید مورد اعتماد فرزندتان باشید تا او سخنان شما را بپذیرد.

3_ ایمان، متناسب با آگاهی درباره ی خدا رشد می کند.راههای مختلفی اعم از خواندن کتاب مقدس، طبیعت، موسیقی،  هنر، عبادت و لحظات خلوت و تنهایی را بیابید تا فرزندتان یادگیری درباره ی خدا را تجربه کند.

4- ایمان دارای استدلال  خاص خود است. آرامش،عدالت طلبی،صلح،امید،حیرت و اعتماد واکنش هایی هستند که خداوند به وسیله ی آنها ایمان را در وجود انسان شکل داده است. این واکنش ها را با فرزندتان مورد بررسی قرار دهیدو بگذارید خودش ارتباط آنها را با ایمان به خدا پیدا کند.

اموری که باید در شکل دهی تفکر خلاق مورد بررسی قرار گیرند.

1_ قوه ی تخیل فراتر از گمان یا باوری ساختگی است. تفکر خلاق به انسان کمک می کند تا معانی حقایق را درک نموده و شناخت خود را شکل دهد. از نظر رشد معنوی نیز تفکر خلاق، دیدن و شنیدن خدای نادیده را برای ما ممکن می سازد.

2_ تفکر خلاق از طرق مختلف فعال می شود.شنیدن آواز پرندگان، رویت آثار هنری و زیباییهای طبیعت، سرودهای مذهبی و سکوت مکان های مقدس، همه می توانند قوه تخیل و تفکر خلاق را در بچه ها به حرکت واداشته و فعال سازند.

3_ تفکر روندی فعال است. به منظور فعال کردن فکر خلاق کودکان، سؤالی را درباره ی خداوند مطرح کنید و به او فرصت بدهید. یک کودک می تواند یک صحنه را به تصویر بکشد، داستانی بنویسد،موقعیت های دراماتیک را از طریق نمایش به صحنه در آورد و به فعالیت های جمعی دیگر بپردازد که به یادگیری او درباره خداوند کمک می کند.

اموری که باید در خصوص استفاده هر تمثیل مورد بررسی قرار داد:

1_ شما بهترین مثال و الگو برای فرزندتان هستید.کودکان بخصوص در خردسالی بشدت تحت تأثیر رفتارها و باورهای والدین خود قرار داشته و از آنها تقلید می کنند و آنچه در این دوران فرا می گیرند تا آخر عمر همراه آنان باقی خواهد ماند. هیچ کس نمی تواند الگوی صددرصد کاملی برای فرزند خود باشد؛ ولی قادر است الگویی از رشد تدریجی را به فرزندش ارائه دهد.

2_ فرزندتان را با نمونه های عالی ایمان محکم و قوی آشنا سازید. چنین الگوهایی را می توانیددر میان مؤمنانی که در قید حیات هستند، بیابید.

 

مراحل ایمان: دوران پیش دبستانی

یک نوزاد به خودی خود یک شگفتی است.کودک تا زمانی که به مدرسه برود، تغییرات متعدد و شگفت انگیزی می کند. در مورد او تنها نکته مورد اطمینان این است که بذر ایمان در سالهای اولیه زندگی کاشته می شود. هر کودکی اگر چه  شخصیت ویژه ی خود را دارد و راه خاص خود را به سوی رشد می پیماید، اما الگوهای مشترکی با کودکان دیگر دارد. این خصوصیات تا پنج سالگی در مورد تمامی کودکان صدق می کند. اولین تصویر کودک از خدا متأثر از تجربه وی از والدین است. غفلت از فرزندتان، عصبانی شدن و برخورد خشونت آمیز با آنها به کودکان می آموزد که دیگران قابل اعتماد نیستند، کسی او را دوست نداردو باید از اطرافیان خود بترسد. شکل گیری این روحیات در ذهن و فکر کودک بنیان های تصویری خاصی از خدا در او خواهد ساخت.

فرزند شما خلاقیت فوق العاده ای برای یادگیری دارد.کودکان تا سه سالگی و برخی دوره های دیگر، بین  واقعیت و افسانه های خیالی تفاوتی قائل نیستند. برای آموزش درسهای بزرگ زندگی به فرزند خود از داستان ها و افسانه ها استفاده کنید و از هر گونه موعظه و پندی اجتناب ورزید.

کودکان در سنین 4تا 5 از طریق نماد سازی و الگو سازی به تفکر می پردازند. برای انتقال مفاهیم خیر و شر به فرزندتان در این سنین، سعی کنید از الگوهایی مثل فرشته یا موجودات دوست داشتنی برای چیز های خوب استفاده کنید. تصویری که کودکان از خوبی و بدی بدست می آورند، ایمان آنها را تحت تأثیر قرار می دهد. کودک خردسال با دیدن پدر و مادرش یاد می گیرد چگونه دعا کند، چگونه به کتاب مقدس و اماکن مذهبی احترام بگذارد و چگونه با دیگران رفتار کند. او می آموزد به چه چیزی اعتماد کند، چگونه امیدوار باشد و چگونه به آنچه حقیقت دارد یا زیبا و خوب است عشق بورزد.

دوران کودکی

با رسیدن فرزندتان به سن ورود به مدرسه،متوجه می شوید که وارد مرحله جدیدی از زندگی خود شده است. او با کودکان هم سن و سال خود دیدار می کند و دوستان جدیدی خواهد یافت.        در این دوره علاوه بر خود شما، آموزگاران دیگری نیز وارد زندگی او می شوند. به مرور که دنیای کودک بزرگتر می شود، ایمان او نیز توسعه می یابد و زندگی معنوی او ، دنیای بزرگتری را در بر می گیرد. توانایی های او گسترش می یابند و به این وسیله می تواند تجارب و درک خود را برای دیگران توضیح دهد.

بین سنین 5 تا 10 کودکان می آموزند که به تدریج منطقی تر فکر کنند و انسجام فکری آنها افزایش  می یابد. در این سنین، کودک ابتدا باورهای ساده را می آموزد، انگاه بینش وسیع تری پیدا می کند. در پی توسعه ایمان در کودک، ویژگی های شخصیتی او نیز شکل می گیرند و آشکار می شوند. کودکان در این سنین قادر به درک و پذریش داستان ها و باورهای مذهبی خود هستند. مناسب ترین داستانها برای این منظور ،داستان های ساده و دارای پیام روشن هستند؛ چرا که کودکان ظاهر داستان ها را درک می کنند و معانی عمیق آنها را به خوبی نمی فهمند.این کودکان را در مراسم مذهبی انفرادی و جمعی شرکت دهید، منظور و هدف اعمال مذهبی را به طور منطقی برای آنها توضیح دهید.

کودکانی که در این سن قرار دارند، بهتر از گذشته می توانند دیدگاه دیگران را درک کنند. این توانایی باعث می شود که این سن بهترین دوران برای آموزش احترام گذاشتن به دیگران و احساس همدردی با افراد دردمند و رنجور باشد. کودکان در این سنین، خدا را موجودی انسان گونه تلقی می کنند. این تصورات خدا را برا ی کودک واقعی تر ساخته و باعث می شوند که بتواند راحت تر با او رابطه برقرار کند. این کودکان همچنین، تصاویری ساده و سطحی از اعتقادات دینی دارند. ویژگی ساده گزینی آنها موجب می شود تا مستعد پی ریزی یک سلسله اصول اعتقادی شوند تا راهنمای تفکر آنها در سنین بالاتر شود.

 

دوران نوجوانی

آغاز سن نوجوانی یکی دیگر از تغییرات مهمی است که در مراحل رشد کودکان دیده می شود. سنین 10 تا 14 دوران انتقال کودکان از وابستگی به استقلال است. این استقلال تا حدی است که یک نوجوان خود را بزرگ تر و بالغ تر از آنچه که هست تصور می کند، هرچند که برخی رفتارهای او هنوز کودکانه است. این عدم انسجام یکی از ویژگی های دوران انتقال است، تا جایی که گاهی کودک گیج می شود که تغییرات او به چه سمتی است. رشد شخصیتی یک نوجوان در دو جبهه عمده روی می دهد:

1_ کودک هویت بخصوصی را در خود شکل می دهد. کودک پنج ساله ای که متوجه می شود فردی مستقل در یک گروه است، در دوازده سالگی به فردیت و استقلال خود هویت می بخشد.

2_ او خود را با جهان پیرامونش متحد می بیند و مایل است که دیگران را بشناسد و سایرین نیز او را بشناسند.

کودکان در مرحله گذار از کودکی به نوجوانی تصمیم گیری درمورد زندگی خود را آغاز می کنند. تصمیمات نوجوانان نشان دهنده اعتقادات و ایمان آنها بوده و آینده شان را شکل می دهد. نوجوانان در خارج از خانواده ارتباطات متعددی ایجاد می کنند. کثرت ارتباطات و فعالیت های کودکان در سنین نوجوانی فرصت کمی برای آنها باقی می گذارد تا با خانواده خود سپری کنند. دوستی های صمیمانه اهمیت زیادی در زندگی نوجوانان در این دوران دارند. آنها سعی می کنند نوع پوشیدن لباس ، آرایش موی سر، نحوه صحبت کردن و حتی راه رفتن خود را مشابه دوستان خود کرده و با رفتارهای والدین خود مرزبندی کنند. به همین جهت دچار نوعی گیجی و پریشانی می شوند. هنگامی که نوجوانان طرز لباس پوشیدن و یا رفتار خاصی را می پذیرند، سعی می کنند تا خود را با سنتها و آداب و رسوم رایج در بین دوستانشان تطبیق دهند. این نوع تطبیق پذیری در ارتباط با دین و مذهب نیز صادق است. نوجوانان مذهبی را می پذیرند که در جمع دوستان آنها ارزشمند است. والدین معمولاً نگرانند که فشار اخلاقی دوستان موجب گمراهی فرزندشان نشود. در این شرایط یک شخص بالغ و مورد اعتماد می بایستی با فرزندتان صحبت کرده و در تصمیم گیری های تعیین کننده به او کمک کند.

رشد معنوی نوجوانان نیز همانند رشد جسمی آنان جهشی است. ایمان به صورت یک سلسله نقاط عطف و جهش رشد می کند. برخی این رشد جهشی را با آرامش طی می کنند ولی برخی دیگر این نقاط عطف را با تنش و فشار پشت سر می گذارند. برخی از تغییرات روحی و معنوی نوجوانان درونی و پنهانی است و برخی دیگر بیرونی و آشکار. تغییرات درونی به آرامی و بتدریج روی می دهند.سپس ناگهان این تغییرات تدریجی و پنهانی گام بلندی به سوی بلوغ می شوند. برخی از این تغییرات روحی و معنوی به تغییرات جسمی و فیزیکی وابسته اند. به هر اندازه که جسم رشد می کند و قوی تر می شود مهارت ها و تجارب بیشتری کسب می شود و آمادگی درک عمیق تر خدا افزایش می یابد. شرایط خارجی متعددی می توانند تأثیرات مثبت و منفی در رشد معنوی نوجوانان ایجاد کند. اگر محیط نوجوان سرشار از خوبی ها، حقیقت و زیبایی باشد تصویر او از خودش، از دیگران و از جهان پیرامونش خوب و حقیقی و زیبا خواهد بود. ایمان تحت تأثیر تجارب شخصی متحول می شود. ماهیت این تغییرات جهشی هر چه که باشد با بحران هایی همراه خواهد بود. این بحران ها می توانند بسیار خفیف بوده و به عدم تمایل نوجوان در انجام کارهایی که آنها را بچه گانه می داند، محدود باشند. و گاهی نیز شدت بحرانها قوی بوده و او را وادار می سازد تا خدا را انکار کند.

کمک هایی که می توانند برای پشت سر گذاشتن این مراحل بحرانی فرزندتان انجام دهید، عبارتند از:

1_ پذیرفتن واقعیت جهش هایی که در مراحل رشد نوجوان وجود دارد.     2_ صبور بودن.

3_ برخورد های شما باید متناسب با تواناییها و روحیات در حال رشد فرزندتان باشد.

4_ به فرزندتان فرصت تجربه کردن بدهید.

 

خلوت تنهایی

اگر فرزند دو ، هشت یا دوازده ساله ای دارید که بسیار پر انرژی است شاید به سختی بتوانید حتی برای ده ثانیه او را آرام کنید تا در سکوت و آرامش به تفکر بپردازید. سعی کنید شرایطی برای فرزندتان فراهم آورید که عادت تفکر در سکوت و تنهایی در وی پرورش یابد. کودکان وقت و زندگی خود را صرف فعالیت های زیادی می کنند؛ اعم از درس خواندن، بازی کردن ، ورزش کردن و یا سرگرمی هایی که برای افزایش مهارتهای خود به آنها نیاز دارند. آنها اوقات فراغت خود را با تلویزیون و تماشای کارتون پر می کنند شب ها نیز معمولاً خسته شده و نمی توانند اوقاتی را به تفکر کردن اختصاص دهند. اوقات خلوت و تنهایی را می توان در جمع خانوادگی نیز که هر کس مشغول به کار خود است، بدست آورد.

برای فراهم کردن چنین شرایطی می توانید به پیشنهادات زیر عمل کنید:

1_ زمان و مکان ثابتی را برای تفکر در خلوت وآرامش تعیین کنید.

2_ تفکر در تنهایی را به فعالیتی خانگی تبدیل کنید.

3_ روش تفکر در تنهایی باید متناسب با سن و علایق فرزندتان باشد.

اگر فرزندتان به سن نوجوانی رسیده می توانید او را تشویق کنید که در جلسات تمرین و مراقبه شرکت کند تا نحوه صحیح نشستن ، تنفس کردن و تمرکز حواس را فرا گیرد.

عبادت دسته جمعی در خانواده تأثیر پایداری در رشد معنوی کودکان دارد.بنابراین سعی کنید اوقات ثابتی را به عبادت خانوادگی اختصاص دهید. از این طریق می توانید فرزندتان را با درک خود از خدا آشنا ساخته و او را در ارزش ها، امیدها و ناامیدی ها، سؤالها و پاسخ ها و تواناییهای معنوی خود مشارکت دهید.

انجمن ها و گروههای مذهبی خاصی وجود دارند که به ظاهر شبیه انجمن های ورزشی و هنری هستند اما فلسفه وجودی آنها ،آموزش و ارتباط دادن مردم با خداست. عضویت در این گروههای عام المنفعه و فعالیت های اجتماعی باعث حفظ و تقویت ایمان در تمامی مراحل زندگی می شود.

به فرزند خود آموزش دهید که به زمین و طبیعت خدا اهمیت دهد. اگر خدا طبیعت را برای آسایش انسان ها آفریده است، پس کسانی که از آن استفاده می کنند باید با نگهداری از آن شکرگزار خداوند باشند. بنابراین ارتباط ما با طبیعت  به عنوان خلقت خداوند موضوعی معنوی است.

به فرزندان خود کمک کنیم تا با سایر ادیان آشنا شوند؛ چرا که آشنایی با سایر ادیان و عقایدموجب تقویت و استحکام باورهای اعتقادی می شوند. همان طور که ادیان و عقاید متفاوتند بنابراین طبیعی است که افراد تابع یک دین با دیگر ادیان تفاوت داشته باشند. به فرزندان خود کمک کنیم که این تفاوت ها را بشناسند و در عین حال به آنها احترام بگذارند.

انتخاب مدرسه ای مناسب ، پشتیبان مکمل آموزش های شما در منزل است. طبعاً مدرسه ای که انتخاب می کنید باید متناسب با اعتقادات و روش های تربیتی شما در منزل باشد.در غیر این صورت تعارض بین آموزش های مدرسه و آموزش های منزل موجب ایجاد مشکلاتی در برخی از کودکان خواهد شد. از سوی دیگر، برخی کودکان از این تعارض به عنوان شرایطی برای اندیشیدن و شکوفایی استعدادها و استقلال خود بهره می گیرند.

هنگامی که به فرزندتان آموزش می دهید ، تأثیرات مداومت در پیروی از الگویی برتر را در واکنش  های او مدنظر قرار دهید.آموختن درباره خدا، بنیانی استوار برای رشد شخصیت معنوی انسان است. روش های زیر به شما در برنامه ریزی آموزش های معنوی و اخلاقی فرزندتان کمک خواهند کرد:

1_ دستورات الهی را در قالب تحولات مثبتی که ایجاد کرده اند،به فرزند خود معرفی کنید.

2_ خوبی ها را تصدیق کنید.

3_ قوانین مذهبی را به طور محدود به فرزندتان آموزش دهید؛از قوانین ساده تر آغاز کنید.

4_ اصول مذهبی را متناسب با سن فرزندتان آموزش دهید.

5_به فرزندتان بیاموزید که هنگام زیر پا گذاشتن یک قانون چه باید کرد.

 

نویسنده : مرتضی جعفری : ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

حال و هوای محرم...

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود

 دلها همه آماده ی پرواز شود

 با بوی محرم الحرام تو حسین

 ایام عزا و غصه آغاز شود

..............................

دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم

 بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم

 فردا که کسی را به کسی کاری نیست

 دامان حسین اگر نگیرم چه کنم

..............................

عطری که از حوالی پرچم وزیده است

ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

 

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا 

 صد کوچه بازکنید محرم رسیده است . . .

..............................

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

 دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

 ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

 بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند

...............................

آبروی حسین به کهکشان می ارزد

یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

 گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست

گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

..............................

عالم همه قطره و دریاست حسین

خوبان همه بنده و مولاست حسین

 ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

 از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین

...............................

عالم همه محو گل رخسار حسین است

ذرات جهان درعجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش

یعنی که خدای تو عزادار حسین است

..........................

قیامت بی حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش که در محشر نگویند

چرا پرونده ات امضاء ندارد

..............................

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است

از مردم گمراه جهان راه مجویید

نزدیکترین راه به الله حسین است

..............................

نام من سرباز کوی عترت است

دوره آموزشی ام هیئت است

پــادگــانم چــادری شد وصله دار

سر درش عکس علی با ذوالفقار.

ارتش حیــدر محل خدمتم

بهر جانبازی پی هر فرصتم

نقش سردوشی من یا فاطمه است

قمقمه ام پر ز آب علقمه است

رنــگ پیراهن نه رنــگ خاکی است

زینب آن را دوخته پس مشکی است

اسـم رمز حمله ام یاس علــی

افسر مافوقم عباس علی (ع)

.............................

دوستتون دارم...

نویسنده : مرتضی جعفری : ۱:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

خلاقیت

به نام خدا

 

گزارش فیلم و مبحت خلاقیت در کلاس سرکار خانم دکتر اسماعیل زاده

گرد آورنده: مرتضی جعفری

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در جلسه ای که در مورد خلاقیت و این که چطور افرادی خلاق باشیم، در کلاس داشتیم و با توجه به فیلمی که در این مورد در کلاس دیدم سعی کردم گزارش کوتاهی در مورد خلاقیت و چیزهایی که از استاد محترم آموختیم ارائه بدهم.

خلاقیت یا آفرینندگی (به انگلیسی: Creativityفرآیند ذهنی کشف ایده‌ها و مفاهیم، یا آمیزش ایده‌ها و مفاهیمِ موجود است که توسط فرآیند بینش خودآگاه یا ناخودآگاه تحریک می‌شود. در واقع خلاقیت یعنی بکارگیری توانایی‌های ذهنی برای ایجاد یا تبلور یک فکر یا مفهوم جدید که برخی نیز آن را به ترکیب ایده‌ها یا ایجاد پیوستگی بین ایده‌ها تعبیر نموده‌اند.

خلاقیت بازی با تخیل و امکانات است که در حین تعامل با عقاید ،افراد و محیط ،منجر به ارتباطات و نتایج جدید و معنا دار می شود.

برخی در تعریف خلاقیت، گفته اند: خلاقیت، ترکیبی است از قدرت ابتکار، انعطاف پذیری و حساسیت در برابر نظریاتی که یادگیرنده را قادر می سازد خارج از نتایج تفکر نامعقول، به نتایج متفاوت و مولد بیندیشد که حاصل آن، رضایت شخصی و احتمالاً خوشنودی دیگران خواهد بود.

خلاقیت، یک فرایند ذهنی است که از فرد معینی و در یک زمان مشخص دیده می شود؛ فرآیندی که در نتیجه آن، یک اثر جدید - اعم از ایده یا چیزی نو و متفاوت - تولید می شود. تولید جدید و متفاوت، می تواند کلامی یا غیر کلامی و عینی یا ذهنی باشد. در مطالعه پیرامون خلاقیت، به دو نکته مهم زیر باید توجه داشت:

1. اول آن که خلاقیت می تواند خلق اشکال یا صورت های جدیدی از ایده ها یا تولیدات کهنه باشد. در این صورت، اغلب فکرها و ایده های گذشته، اساس خلاقیت های تازه است.

2. دوم این که خلاقیت امری انحصاری است و حاصل تلاش فردی و تنها یک موقعیت یا مسئله عمومی نیست؛ از این رو، فردی ممکن است چیزی را خلق کند که قبلاً هیچ گونه سابقه ذهنی از آن نداشته باشد؛ اگر چه آن چیز به صورت های مشابه یا کاملاً یکسان قبلاً توسط شخص دیگری و در موقعیت خاصی خلق شده باشد.

خلاقیت، مستلزم بهره گیری از نوع خاصی از جریان فکری است؛ چیزی که یکی از روان شناسان، به نام گیلفورد، آن را «تفکر واگرا» نامید؛ تفکری که به گونه ای متفاوت از جریان عام فکری جامعه، در حل مسائل، نمود پیدا می کند.

به عبارت دیگر، فرد خلاق، تمایل دارد که مسائل مختلف را به طرق متفاوت حل کند؛ هر چند در ظاهر، یک راه حل بیشتر برای آن وجود ندارد.

با توجه به روشن شدن تعریف خلاقیت، به پاسخ این پرسش می پردازیم که چگونه می توان خلاقیت را توسعه و گسترش داد؛ ولی قبل از آن باید گفت که خلاقیت، امری توسعه پذیر است و همه افراد، از توانایی بالقوه خلاقیت برخوردارند. برای توسعه خلاقیت، به امور زیر توجه کنید:

1. از آن جا که خلاقیت، امری فردی و شخصی است و هر کسی متناسب با توانایی های فردی و منحصر به فرد، می تواند به توسعه و گسترش آن اقدام نماید، جهت تقویت این امر، باید به سراغ توانایی های فردی و منحصر به فرد رفت و به ارزیابی آن پرداخت.

2. میزان حساسیت در درک مسائل، نقش مهمی در خلاقیت دارد؛ بنابراین، با افزایش و گسترش دقت و حساسیت در درک مسائل، می توان به توسعه خلاقیت فردی کمک کرد.

3. بدون شک، آزمایش، تجربه و کنکاش، رابطه مستقیمی با خلاقیت دارند؛ پس برای رشد آن، باید از طریق افزایش تجربه، پژوهش و انجام آزمایش های متنوع و متکثر، اقدام کرد.

4. اندیشه تخیلی، یکی از راه های مؤثر در برانگیختن قدرت خلاقیت محسوب می شود؛ زیرا تخیل، نوعی تفکر آزاد است که ضمن آن، ذهن فرد، متوجه حل یک مسئله واقعی، به گونه ای که در عالم خارج وجود دارد، نمی شود؛ بلکه در تخیل، فرد خارج از قیود و هنجارهای موجود، آزادانه آن چه را که تمایل دارد، در ذهن خود تصور می کند. در چنین شرایطی، فرد، هرگز خود را محدود و محبوس در حصار واقعیت ها و امور مشهود و ملموس نمی کند و فارغ البال، هر آن چه را که دلش می خواهد، تصور می کند. یکی از روان شناسان معاصر، به نام هرلاک، خلاقیت را شکلی از تخیل کنترل شده می داند که منجر به نوعی ابداع و نوآوری می شود.

از طرف دیگر، یکی از ویژگی های مشترک میان افراد خلاق که مورد قبول همه روان شناسان و محققان این رشته است، وجود قدرت تخیل فوق العاده، در نزد همه کودکان و بزرگ سالان خلاق است.

5. خلاقیت، با استقلال فکر و اعتماد به نفس همراه است؛2 از این رو، برای رشد و گسترش خلاقیت، برخورداری از اعتماد به نفس، کاملاً ضروری و لازم است. بنابراین، از طریق رشد و تقویت اعتماد به نفس و بهره گرفتن از روش های متداول و مورد توصیه روان شناسان، می توان به توسعه و رشد خلاقیت فردی پرداخت.

6. خلاقیت از طریق بیان احساسات و برداشت های شخصی، غنی تر و عمیق تر می گردد؛ پس می توان با صحبت کردن درباره تجربه ها و تجزیه و تحلیل های شخصی و در میان گذاشتن نقطه نظرات خود با دیگران، به خصوص صاحب نظران و افراد با تجربه، زمینه گسترش و توسعه خلاقیت را فراهم کرد. در بسیاری موارد، بیان، توصیف و گزارش تجربه شخصی، به درک رابطه پدیده ها منجر می شود و رابطه منطقی آنها کشف می شود و همین امر، به یک نوآوری ختم می شود.

7. خلاقیت، توسعه آگاهی، توانایی جذب و بهره مندی از همه نعمت های زندگی است. بر اساس آن چه گفته شد، خلاقیت توسعه پذیر است و می توان به کمک بیرون، توانایی درونی فرد را شکوفا کرد. هر فردی با بهره گرفتن از تمام شناخت های قبلی و تمرکز ذهنی داشتن بر آن و تجهیز کردن خود به موتور حرکت و افزایش بعد انگیزشی، خواهد توانست به کشف ویژگی های منحصر به فرد خود اقدام کرده، با در اختیار گرفتن تمام داده ها و نعمت های وجودی، به گسترش این ویژگی بپردازد.

بدیهی است که اگر این ویژگی را غیر متأثر از عوامل بیرونی و ارادی بدانیم، هرگز به فکر تعمیق و غنا بخشیدن به آن نخواهیم بود و از آن جا که روان شناسان و متخصصان، این ویژگی را حداقل تا سی سالگی، قابل توسعه و گسترش می دانند، این راهکار، یعنی توسعه آگاهی، توانایی جذب و بهره گیری از تمام امکانات زندگی، نیز مؤثر و کارآمد خواهد بود.

مطالعات انجام شده توسط سیسک (1989م.) یکی از روان شناسان حاکی از آن است که اوج خلاقیت در حدود سی سالگی است و پس از آن، در همان حد باقی مانده یا به تدریج کاهش پیدا می کند و به همین خاطر است که توجه به مسئله «آفرینش های ذهنی در دوره کودکی، نوجوانی و جوانی» فوق العاده حائز اهمیت است.

8. اوقات فراغت، همواره بستر مناسبی برای خلاقیت هاست. از آن جا که ذهن انسان در اوقات فراغت، به فعالیت موظفی مشغول نیست، انسان می تواند فارغ از قالب های از پیش طراحی شده، پیرامون مسائل مورد علاقه، فعالیت داشته باشد. انسان در اوقات فراغت، می تواند با طیب خاطر و آزادانه اندیشه نموده، در حل مسائلی که در حوزه شناختی او مطرح هستند، از تفکر واگرا بهره گیرد؛ همان تفکر واگرا یا خلاقی که خمیرمایه نوآوری ها و اختراعات بشری است.

تحقیقات انجام شده در زمینه ویژگی های افراد خلاق توسط سیسک (1985م.)، نشان می دهد که آنان علاوه بر این که از هوشی سرشار، صداقت، صراحت و انعطاف پذیری برخوردار هستند، از اوقات فراغت خود حداکثر بهره را گرفته، با آزاداندیشی و تفکر واگرا، مسائل مختلف را بررسی می کنند و به راه حل های نو دست می یابند.

در واقع، وجود فشار زمان یا فشار وقت در زندگی روزمره، خود زمینه ساز تنش و اضطراب فزاینده است. بدیهی است که وجود اضطراب شدید نیز از آفات تفکر مولد و خلاق است.

 

خلاقیت از دیدگاه خودم ( مرتضی جعفری ):

به نظر من خلاقیت در همه انسان ها وجود دارد و هر شخصی به نوبه خود و در حیطه ای خاص خلاقیت دارد.

خلاقیت از نظر من یعنی دیدن یک چیز جالب اعم از رفتار، گفتار، کردار و هر حالتی که در نظر بیننده جالب، تازه، باحال، نادر، جذاب، دوست داشتنی، تکان دهنده و یا دیدن چیزی که در بیننده حالت غیر عادی ایجاد کند را گویند.

فردی که اثری خلاق می خواهد ایجاد کند باید در حالتی باشد آسوده خاطر، خونسرد، و از کاری که می کند لذت ببرد و برایش جذاب باشد.

حرفی از نهج البلاغه هیچ وقت یادم نمی رود و آن اینکه: (( بزرگترین تفریح کار است)).

اینکه انسان کاری را که انجام می دهد به آن علاقه داشته باشد و به عنوان تفریح به آن بنگرد و از کارش لذت ببرد.

متاسفانه در جامعه ما اینطور نیست و به ناچار و به دست تقدیر شخصی در جایی مشغول به کار می شود و این امر و مشکلات گذران و امرار معاش زندگی مشکلاتی را بر سر راه نبوغ و ایجاد خلاقیت ایجاد می کند ولی این به این معنی نیست که افراد خلاق نیستند بلکه کمتر پیش می آید تا خلاقیت خود را به رخ دیگران بکشند.

خلاقیت در معنی دیگر به نظر من عملی، حرکتی، حالتی، منظره یا دیدن صحنه ای است که در چشم بییننده جالب و باحال و تازه و جذاب است مانند اینکه شخصی هنگام صحبت با شخص دیگر حالت یا رفتاری را از طرف مفابل ببیند که برایش جذاب و جالب باشد. همه انسان ها دوست داشتنی و خلاق هستند و در شرایطی برای برخی افراد بعدی دارند که می تواند ان ها را به این کار شخص و شخصیت وی علاقمند سازد.

مانند احترامی که شما به دانشجویان خود دارید یا رفتار و صحبت هایی که از نگاه اول نمی توان آن ها را در شما دید و بعدا با آشنایی بیشتر به آن ها پی می بریم همه نوعی خلاقیت و تبحر شماست که می توانید در اشخاص دیگر هم در شرایطی ملاحظه کنید.

در سال 1380 شاهد جشنواره ایده های نو بودم که از طرف بستگان در فرهنگسرای بهمن ایجاد شد و بالاتر از فرهنگسراهایی مثل خوارزمی بود. در آن جا طی 3 شبانه روز اقامت با افراد خلاق و نوآور ایرانی آشنا شدم که از همه جای دنیا برای دادن طرح ها، فکرها و ایده های خود آمده بودند خیلی جذاب بود ولی دیگران هم می توانستند مثل آن ها خلاق باشند.

خلاقیت دیدن شکل تازه ای از اعمالی هست که ما انتظار دیدن آن را از افراد و محیط پیرامون خود داریم.

وقتی فیلم خلاقیت را در کلاس می دیدم با خود فکر می کردم آیا استاد واقعا از بازخورد و اموزش و فواید کار خود با خبر هست یا نه و اینکه این کار و شیوه تدریس استاد محترم خود نوعی خلاقیت است و من اگر روزی استاد دانشگاه شوم آیا می توانم واقعا قدر و ارزش این کارها را بدانم و برای دانشجویانم شیوه تازه ای از تدریس رو ارائه بدهم.

همیشه خوش و موفق و سلامت باشید.

 

 

نویسنده : مرتضی جعفری : ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

شهریار ... شاعری که فرهنگ اصیل آذری داشت...

زندگینامه شهریار

سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای «خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.

او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا)) گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.

شعر شهریار

محمد حسین شهریاردر سرودن انواع شعر سنتی فارسی از قصیده و مثنوی گرفته تا غزل و قصیده و رباعی مهارتی داشت .گذشته از این در طریق نیمائی نیز طبع آزمائی کرد و قطعات زیبائی چون ای وای مادرم دو مرغ بهشتی   مومیائی و پیام به انیشتین را از خود به یادگار گذاشت در اشعار نیمائی او به ویژه در پیام به انیشتین   روح انسان دوستی و همدردی با جهان انسانی گرفتار در چنگال تمدن صنعتی موج میزند تا حدی که زبان او گاهی به مرز شعار نزدیک می شود .

در کنار همه اینها شهریار به زبان مادری خود ترکی اذربایجانی اشعار نغزی سروده است منظومه سلام به حیدر بابای او که به فارسی هم ترجمه شده از شاه کارهای ادبیات ترکی اذربایجانی است.عنوان ترکی منظومه حیدر بابائه سلام است و شاعر در آن با دلدادگی تمام از اصالت و زیبائی های روستا وفرهنگ روستائی که خود بدان متعلق بود یاد کرده است . این منظومه با جان و روح واحساس شاعر پیوند خورده ودر واقع جوهر شعر و حاصل یک عمر تاملات عاطفی او را در خود انعکاس داده است .

به همین اعتبار می توان شهریار را شاعر حیدر بابا و شاعر شکوه روستا نام نهاد . شهریار به شاعران طراز اول فارسی یعنی فردوسی سعدی مولوی و حافظ عشقمی ورزید این عشق را در دو غزل وداع با حافظ و حافظ جاودان بیشتر و ژرف تر می توان دید .

 بیشترین لطایف طبع شهریار در قالب غزل نمودار گشته است . غزلهای ارگار دوران جوانی  و روزگار پختگی شاعرند به ویژه از لحاظ زبان و احساس در اوج  قرار دارند .  گوئی او در غزل سرائی از تجربیات سه شاعر بزرگ و غزل شرای نامی ایران  مولوی سعدی وحافظ بهرمند شده است .

در شعر شهریار اندیشه های دینی در قالب نیایش و دلدادگی هائی که مخصوصا نسبت به حضرت علی از خود نشان داده است   بسیار به چشم می خورد .درعین حال روی هم رفته او را شاعری شاد و صاحب طبع و بذله گوئی می یابیم. شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب درکنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.

طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند.

شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند. اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد. شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد .

شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است. از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد.

وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع:

«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد»

و بار دیگر

«روم به شهر خود و شهریار خود باشم»

آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد.

اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است.

شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت:

"پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!" این قبیل سفارشها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش نیزبیازماید و یکی از بدیعترین منظومه های مردمی جهان سروده شود.

سیری در آثار

شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند. منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.

"حـیـدر بابا" نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود. این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.

شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است.

منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده‌آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.

شعار ولایی

عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیه‌السلام در بسیاری از اشعارش عینا هویداست.

او در نعت حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید:

ستون عرش خدا قائم ازقیام محمد------- ببین که سر بکجا می کشد مقام محمد

بجز فرشته عرش آسمان وحی الهی------- پرنده پر نتوان زد به بام محمد

به کارنامه منشور آسمانی قرآ ن-------- که نقش مهر نبوت بود بنام محمد...

شهریار در شعر یا علی علیه‌السلام در مورد حضرت امیر المومنین علیه‌السلام می فرماید:

مستمندم بسته زنجیروزندان یاعلی------- دستگیر ای دستگیر مستمندان یا علی

بندی زندان روباهانم ای شیر خدا------- می جوم زنجیر زندان را به دندان یا علی

اشعار شهریار در ستایش امام اول شیعیان جهان سرآمد سلسله مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیه‌السلام است.

ویژگی سخن

شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است. او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است. در ایام جوانی و تحصیل گرفتار عشق نا فرجام ، پر شرری می گردد. عشق شهریار به حدیست که او در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی ،درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد.

دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت

شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید.

قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند

مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!

سالها شمع دل افروخته و سوخته ام -------- تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام

عجبا که این عشق مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید.

این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد

آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ----- بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟

شهریارهمانگونه که به سرزمین مادری و رسوم پدر خود عشق می ورزد اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهای ترکی و فارسی سروده است:

گویند من آن جنین که مادر ------- از خون جگر بدو غذا داد

تا زنده ام آورد به دنیا ---------- جان کند و به مرگ خود رضا داد

هم با دم گرم خود دم مرگ --------- صبرم به مصیبت و عزا داد

من هرچه بکوشمش به احسان ------ هرگز نتوانمش سزا داد

جز فضل خدا که خواهد اورا --------- با جنت جاودان جزا داد

شهریار در شعر بسیار لطیف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزیزش می نالد که گویی مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است!

عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است. شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و عربی است .

سبک شناسی آثار

اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود، به افسانه زندگی او نزدیک است.

عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی....... و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد.

محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد. در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند, که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است.و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره مندست و به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد.شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده و دگرگونیهایی که در برخی از اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده, حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قال سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزماییها در این زمینه و تجربه های متعدد اوست .

قسمت عمده ای از دیوان شهریار غزل است.سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.

شهریار با روح تاثیرپذیر و قریحه ی سرشار شاعرانه که دارد عواطف و تخیلات و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز موثر ست.

شهریار در زمینه های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و اجتماعی و تاریخی و مذهبی و وقایع عصری سروده, نیز کم نیست. تازگی مضمون, خیال, تعبیر, حتی در قالب شعر دیوان او را از بسیاری شاعران عصر متمایز کرده است. اغلب اشعار شهریار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر همه جا در درآوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه امساک نمی کند و تنها وصف حال زمان است که شعر اورا از اشعار گویندگان قدیم مجزا می‌کند.

وفات

سرانجام خورشید حیات شهریارملک سخن و افتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب کرد. اما او هرگز نمرده است زیرا اکنون نام او زیبنده روز ملی شعر و ادب ایران و نیز صدها،میدان،خیابان،مرکز فرهنگی،بوستان و ... در کشورمان ونیز در ممالک حوزه های ترکستان(آسیای مرکزی) و قفقازیه و ترکیه می باشد.

27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است. در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد

روز ملی شعر و ادب

بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی " روز ملی شعر و ادب " نامیده شده است.

 

 

 

نویسنده : مرتضی جعفری : ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

دوستون دارم

اشتغال و توسعه صنعتي

تاكيدي كه دولتمردان و چهره هاي سياسي كشور بر موضوع اشتغال دارند،نشان از وجود گرهي مي دهد كه هنوز گشوده نشده و راه حل جامعي براي آن ارائه نگرديده است . به جز رجال سياسي ، كارشناسان و اهل نظر هم به اين امربسيار پرداخته اند، به طوري كه مشكل اشتغال در مواردي سوژه جرايد بوده و ياموضوع بحث بسياري از برنامه هاي راديو تلويزيوني قرار داشته است . اگر به گوشه هايي از ديدگاهها يا باورهاي صاحبنظران نگاه كنيم ، راه حلهاي موردنظرآنها نيز قابل رديابي است . به طور مثال اگر صحبت از حضور چندميليون پناهنده و مهاجر در كشور مي شود، گوياي آن است كه عمده بيكاران را بايد درطيف و قشري خاص از جامعه جستجو كرد. يااينكه وقتي بحث خروج نخبگان و دانش آموختگان از كشور مي شود - اگر اين سوژه بااشتغال پيوندبخورد - سر ديگر طيف ديدگاهها نمودار مي گردد.

در اين سخن كوتاه به هيچ روي قصد ارائه راهكار جامع براي مساله اشتغال در بين نيست . آنچه بيشتر مي تواند به عنوان هدف بحث مطرح شود،طرح مدلي است كه تا حدي بتواند از زاويه اي خاص به موضوع بنگرد ووضعيت را به شكلي ديگر تبيين نمايد.

وقتي اشتغال به عنوان يك مساله مطرح مي شود، بدون شك اين حاصل رابه همراه دارد كه كشور از جهت منابع انساني به صورت بالقوه و حداقل از حيث كميت با مشكل مواجه نيست ، لذا اگر ترتيباتي فراهم آيد تا طرحها وبرنامه هايي در مسير توسعه اقتصادي كشور به اجرا درآيد (و به تبع آن نهادهاي مرتبط شكل گرفته و به فعاليت بپردازند) خود به خود مساله اشتغال تا حدزيادي تخفيف خواهد يافت .

در پي جدي شدن بحث توسعه در كشورهاي مختلف ، تعاريف و تعابيرگوناگوني براي آن نقل شده است كه بعضي از آنها قابل تامل بوده و مي تواندراهگشا باشد. به طور نمونه اينكه توسعه مساوي <افزايش سريع توليد ملي >است و يا توسعه عبارت از <بهينه سازي در استفاده از نيروهاي بالقوه مادي وانساني يك جامعه > مي باشد را مي توان ذكر كرد.

بدين ترتيب و باعنايت به شرايطي كه در برخي از كشورها و از جمله دركشور ما حاكم است ، پرداختن به صنعت و قبول اينكه توسعه صنعتي موتورمحرك براي توسعه اقتصادي است محل مناقشه قرار نمي گيرد. به طور قطع درشرايط امروز پرداختن به صنعت و حركت در جهت نوسازي و توسعه صنعت مي تواند بستري براي توسعه همه جانبه فراهم آورد كه در نهايت مشكل اشتغال به عنوان بخشي از موانع توسعه در آن قابل رفع خواهد بود.

طرح اين موضوع و پرداختن به صنعت و توسعه نبايد اين ذهنيت را تقويت كند كه هدف ، ورود بيشتر دولت به عرصه اقتصاد و رواج يافتن رانت و غير آن مي باشد; به عكس آنچه كه مطمح نظر قرار دارد، اصل حركت توسعه اي است كه جايگاه و نقش دولت در آن به شكل قابل قبول مي تواند تبيين شده و عملي گردد.

آنچه در سالهاي اخير در رفتار و عملكرد برخي از مديران نهادهاي صنعتي وابسته به دولت مي توان مشاهده كرداجراي طرحهاي متنوعي است كه هدف اصلي آن عمدتا اقتصادي كردن و سودآور نمودن موسسات مربوط به آنها بوده است . نمونه هايي از اين گونه اقدامات در صنايع بزرگ نيز قابل پيگيري است كه از آن جمله تقسيم سازمانها به شركتهاو واحدهاي كوچكتر و تسهيل مبادله و دادوستد ميان اين شركتها، ايجاد واحدها و تشكلهاي خودگردان ، تشويق به ايجاد موسسات خصوصي و نيمه خصوصي با مشاركت مديران را مي توان نام برد. به نظر مي رسد اين حركات درنهايت نوعي تقسيم امكانات موجود بوده و توسعه را در شكل كلان آن كه رسالت دولت مي تواند باشد، هدف قرارنداده است . اين امور و اين گونه اقدامات اگر هر نتيجه اي داده باشد لااقل برخي از وظايف دولت همچون توسعه صنعتي و اشتغال مولد را كه ازطريق ايجاد مراكز صنعتي بزرگ ميسر مي شود، به طور بارز محقق نساخته است .

واقع آن است كه صنايع و سازمانهاي بزرگ صنعتي دستاوردهايي دارند كه مهمترين آنها ايجاد محيط و فضاي صنعتي ، تربيت نيروهاي متخصص و كارآزموده ، تربيت مديران برجسته صنعتي ، ايجاد محيط مساعد نوآوري وخلاقيت ، كارآفريني ، تسهيل رابطه دانشگاه و صنعت ، زمينه سازي براي ايجاد طيف گسترده اي از صنايع كوچك ومتوسط خصوصي و درنهايت جهت دهي صنعت در كشور است .

از بعد ديگر و درمورد فارغ التحصيلان دانشگاهها و مراكز آموزش عالي ، مشكل صرفا كار و اشتغال نيست . بلكه بحث بر سرفضاي واسطه براي انتقال از محيط آموزشي به محيطي است كه به واقع كار آنها بازده مشخص اقتصادي داشته باشد. اگر شرايط لااقل براي حضور اوليه آنها در محيط كار فراهم شود به طوري كه جهت شغلي پيدا كنند وبراي ايفاي وظيفه ، اعتماد به نفس بيابند، خود به خود به عنوان عناصري كارآمد در بخشهاي وسيع بازار كار جذب مي شوند و خود نيز ايجادكننده و توسعه دهنده مشاغل براي سايرين خواهندبود. اگر قرار است كار توليد شود، به كارآفرين نياز است و كارآفرين در دنياي امروز قطعا از ميان قشر تحصيلكرده و مديران انديشمند و با تجربه ظهورمي كند. پس بايد شرايطي براي آزمون و خطا فراهم آوريم . حال اگر كشور مي خواهد چنين مكان و امكاني را فراهم كند - به طوري كه اين نيروها هم خود مفيد و موثر باشند و هم منشاء گسترش و توسعه صنعت كشور شوند - چگونه ودر چه ميداني بايد اين اتفاق عملي گردد.

صنايع مادر و صنايع بزرگ كشور - چه آنها كه وجود دارند و چه طرحهايي كه در آينده اجرا مي شود - مي بايست ميدان حضور نيروهاي تحصيلكرده شوند تا اينان با پريدن از اين سكوها، هم جمع بزرگي از مديران براي اداره موسسات كشور را مهيا سازند و هم اين افراد مجرب و كارآزموده در صورت خروج از اين صنايع و سازمانها، خودايجادكننده و يا توسعه دهنده ديگر موسسات كوچك و بزرگ شوند.

تاكيد بر اينكه موسسات صنعتي بزرگ بايد راهگشاي توسعه صنعتي و توسعه نيروي انساني صنعتي در كشورباشند، ديدگاهي درجهت غيراقتصادي كردن اين موسسات نيست ، بلكه آنچه به طور بارز موردتوجه است اين نكته مي باشد كه نبايد و نمي شود صرفا سودآوري و انتفاع را بين مديران و كاركنان تقويت كنيم ، كه اين روند نتيجه اي درراستاي توسعه صنعتي به همراه نخواهد داشت .

به اين ترتيب صنايع بزرگ بايد نقش محوري در هر توسعه بازي كنند. آنها مي توانند با پذيرش مسئوليت صنعتي شدن كشور، مسير توسعه صنعتي را هموار سازند. اين كانونهاي صنعتي جهت هاي صنعتي شدن كشور را مشخص مي سازند و نيروي كارآمد و مديران مناسب در اين جهات را نيز تربيت كرده و به جامعه صنعتي تحويل مي دهند. بانگاهي به صنايع موجود با اين خصوصيات ، به نظر مي آيد مواردي وجود دارد كه قابليت تبديل شدن به كانونهاي توسعه را دارد و طرحهاي ديگري نيز بايد از طريق دولت و يا ساماندهي ازطرف دولت اجرا شود.

به منظور نتيجه گيري از بحث ، خوب است نقش و وظيفه دولت را در مسير توسعه صنعتي ، مشابه نقش دولت درايجاد راهها و آزادراهها بدانيم . به جز بركاتي كه در اجراي اين گونه پروژه ها عايد كشور مي شود، بهره برداري از آن نيزگشودن مسيرهاي بسياري را در بخشهاي مختلف زندگي اقتصادي و اجتماعي مردم به همراه مي آورد، اين درواقع نقش دولت در توسعه است . پس اگر دولت در صنعت نيز پاي مي گذارد بايد اين اقدام ، همواركننده مسير براي توسعه صنعتي كشور باشد.

به منظور نتيجه گيري از بحث ، خوب است نقش و وظيفه دولت را در مسير توسعه صنعتي ، مشابه نقش دولت درايجاد راهها و آزادراهها بدانيم . به جز بركاتي كه در اجراي اين گونه پروژه ها عايد كشور مي شود، بهره برداري از آن نيزگشودن مسيرهاي بسياري را در بخشهاي مختلف زندگي اقتصادي و اجتماعي مردم به همراه مي آورد، اين درواقع نقش دولت در توسعه است . پس اگر دولت در صنعت نيز پاي مي گذارد بايد اين اقدام ، همواركننده مسير براي توسعه صنعتي كشور باشد.

 

نویسنده : مرتضی جعفری : ٥:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ آبان ۱۳۸٤
Comments نظرات () لینک دائم

دوستتون دارم

كارآفريني و ايجاد اشتغال

مترجم : سوسن جدي

منبع : THE OECD OBSERVER

 كارآفرينان از عوامل ضروري تغيير در يك اقتصاد مبتني بر بازارند، آنها امكان استفاده موثر و فزاينده از منابع را فراهم مي آورند و دادوستد بين بخشهاي مختلف با امكانات واولويتهاي متفاوت را تسهيل مي سازند. همچنين رفتار كارآفرينانه ، عامل شتاب دهنده توليد، انتشار و كاربرد ايده هاي نوآورانه است و در جوامع دستخوش تغييرات سريع اقتصادي نيز، كارآفريني تاثيرات زيانبار اجتماعي را ازطريق ايجاد فرصتهاي شغلي تعديل مي بخشد. به طوركلي كاركرد كارآفرينانه هم به روي نرخ رشد بنگاههاي جديد تاثير دارد وهم شانس بقا و رشد بنگاههاي موجود را افزايش مي دهد.

اما به دلايل بسياري ، ايجاد يك ارتباط آماري بين كارآفريني و ميزان استخدام آسان نيست . كارآفريني را نمي توان مستقيما اندازه گرفت زيرا غالبا پنهان است و حضور آن دررفتاري است كه نمايانگر كارآفريني است حتي اينكه كارآفريني چگونه بروز مي كند، خودموضوعي است كه همواره درحال تغيير است . حتي اگر در مواردي مستقيما قابل اندازه گيري باشد بازهم براي ايجاد چنين ارتباطي ، مشكلات وجود خواهد داشت . براي مثال ، تحليلگران با مشكل تفكيك تاثير كارآفريني از ساير متغيرها مانند سياستهاي بازاركار و غيره مواجه خواهندبود.

به علاوه ، رابطه علت و معلولي بين كارآفريني و استخدام يك رابطه يك طرفه نيست . براي مثال هنگام بيكاري و كاهش نرخ حقوق و دستمزد، هزينه فرصت كارآفريني پايين است . درهر صورت واضح است كه كارآفريني شرط واجب پيشرفت اقتصادي دريك اقتصاد مبتني بر بازار است و مشكلات مربوط به اندازه گيري آن نبايد تلاش در جهت ترويج آن را، به عنوان بخشي از راه حل معضل بيكاري ، كاهش دهد.

از آنجايي كه بيكاري و فقر به طور فزاينده اي غالبا در مناطق شهري پرآشوب و ناآرام متمركز و رويكرد دولتها براي تهييج و تشويق كارآفريني به سوي سياستهاي جغرافيايي جهت گيري مي شود، خوداشتغالي و تاسيس بنگاه مي تواند يك اقتصاد محلي را كه متاثراز ركود اقتصادي است ، دگرگون سازد.

در برخي از كشورها مانند كانادا، سهم عمده اي از رشد مشاغل جديد در 5 سال اول دهه 1990 ناشي از خوداشتغالي وتاسيس شركتهاي كوچك بوده است . در ايالات متحده ، براي مثال بنگاههاي اقتصادي كوچك ، آنهايي كه داراي 2 تا 4 نفر پرسنل بوده اند،در سال 1995 450000 شغل جديد ايجاد كرده اند. بنابراين عجيب نيست كه دولتهامشتاق كمك به چنين بنگاههايي بوده اند و موسساتي هم در اين رابطه در اواخر اين دهه ظهور كرده اند.

برنامه توسعه اشتغال واقتصاد محلي (LEED) در سازمان همكاري اقتصادي وتوسعه (OECD) به مدت 10 سال فعاليت اين موسسات را ارزيابي كرده است و شواهدحاكي از آن است كه اتخاذ چنين سياستهاي استخدامي كارساز بوده است . با وجود اين ،هنوز سهم اين سياستها در كل اشتغال اندك است به خصوص در كشورهايي ازقبيل دانمارك و نروژ كه فعاليت هنري و صنايع دستي تقريبا از بين رفته است .

از اين گذشته ، امروزه فشار بر خزانه عمومي به قدري است كه مداخله دولت فقط درمواردي ازقبيل زيانهاي مرده (DEAD WEIGHT)، انحراف (DISTORTION) وجابجايي (DISPLACEMENT) مجاز است . زيانهاي مرده مي تواند مربوط به زماني باشدكه ماليات دهندگان مجبورند از يك كارآفرين بالقوه كه مي خواهد كار جديدي را آغاز كند،حمايت مالي به عمل آورند. تقويت كسب وكارهاي جديد هم اگر به ايجاد يك مزيت رقابتي ناعادلانه براي برخي از بنگاهها منجر شود نيز ممكن است موجب انحراف دربازار گردد.

همچنين وجود موسسات جديد ممكن است به سادگي موجب ازبين رفتن و ياجابجايي مشاغل جديد با مشاغل قبلي شود. كاربرد اين معيارها در سطوح محلي يامنطقه اي ساده تر است زيرا تاثير و كارايي اين برنامه مي تواند به روشني ارزيابي شود.OECD پيشگام اشكال جديدي از برنامه هاي بازنگري و ارزيابي مشاغل جديد، هم دربعد ملي (براي مثال در استراليا، ايرلند و جمهوري چك ) و هم در بعد منطقه اي (ويتوريادر اسپانيا و سستوسان جيواني در ايتاليا) بوده است .

 گامهاي حمايتي

دولتها نقشهاي متعددي را درحمايت از كارآفريني ايفا مي كنند. اولين قدم انجام ندادن برخي كارها به جاي انجام دادن آنها است . ابزارهاي كلاسيك دولتي - ماليات و مقررات - به روشني بر روي فعاليتهاي كارآفرينانه تاثير مي گذارد. هنگامي كه ميزان ماليات سنگين است و يا نياز به ارائه گزارشهاي پيچيده متعدد است ، كارآفرينان از سيستم مالياتي فرارمي كنند و اقتصاد زيرزميني يا بازار كار غيرقانوني توسعه مي يابد.

زمينه ديگري كه دولتها مي توانند به توسعه كارآفريني كمك كنند تداركات دولتي (PUBLIC PROCUREMENT) است . معمولا شركتهاي كوچك از تاخير پرداختهاي سازمانهاي بزرگ دولتي رنج مي برند. در برخي از كشورها همين تاخير در پرداختهاموجب ازبين رفتن تعداد زيادي از اين شركتها مي شود. اين موسسات گاهي مجبورمي شوند در دوره اي كه منتظر دريافت مطالبات خود از اين سازمانها هستند از ديگران وام بگيرند كه درنتيجه سود حاصله صرف بازپرداخت بهره به بانكها مي شود.

آژانس هاي توسعه مي توانند مشوقهاي محلي را ازطريق ايجاد اشكال جديدي ازمشاركت دولتي - خصوصي به كار گيرند. در ايرلند، براي مثال 35 مورد از اين نوع مشاركت ، سهم برجسته اي را در ارتقا كارآفريني و كاهش بيكاري داشته است . در اين رابطه چنين موسساتي مي توانند نوآوري و كارآفريني را با استفاده از ساختارهاي حمايتي ، دربين جمعي از موسسات كوچك محلي (به صورت خوشه اي يا شبكه اي )ترويج و آنها را در يافتن شرايط مناسب براي كسب وكار خود ياري كنند.

ايجاد انكوباتورها (پرورشگاههاي ) كسب وكار هم روش ديگري براي توسعه كارآفريني و ايجاد اشتغال است . اين پرورشگاهها با دراختيار قرار دادن كارگاههايي براي موسسات تازه تاسيس ، تخصيص منابع و تجهيزات موردنياز و عرضه آب و برق ازكارآفرينان حمايت مي كنند. تحقيقات اخير دال بر آن است كه در مناطق محروم وجودفرهنگ وابستگي و يا ضدكارآفريني از اهميت خاصي نه فقط به دليل تاثيرات اقتصادي غيرمستقيم بلكه به دليل ارتباط سياستهاي اجتماعي با توسعه ، برخوردار است . تنوع فزاينده و حجم فعاليتهاي اقتصادي كه توسط اين انكوباتورها صورت مي گيرد، كمك موثري نيز در انسجام اجتماعي خواهدبود.

سيستم هاي تشويق كارآفريني ، با سياستهاي سنتي ايجاد اشتغال كه هدفشان ايجادشغل در فعاليتهاي موجود به جاي ايجاد فعاليتهاي جديد و حمايت مستقيم از موسسات كوچك و متوسط (SMES) است ، تفاوت دارد زيرا آنها فقط بر مراحل اوليه كسب وكارموسسات جديد تمركز مي كنند. آنها دريافته اند كه نه همه موسسات كوچك و متوسطنوآورند و نه همه آنها مهياي رشد و حتي براي بسياري از اين موسسات ممكن است بهترباشد كه كوچك باقي بمانند.

به علاوه از آنجايي كه در انكوباتورها ديد وسيع تري نسبت به <آنچه كه يك شركت هست > وجود دارد آنها پيشنهاد مي كنند كه يك <فرهنگ كارآفرينانه > مي تواند در بين بخش وسيعي از جمعيت به وجود بيايد. بنابراين دولتها مي توانند به شكل موثري نه تنهاابزارهاي عملي براي ترويج كارآفريني را به كار گيرند بلكه مي توانند فرهنگ كارآفرينانه رانيز ازطريق سيستم هاي آموزشي در جامعه به شكل يك كل ارتقا دهند. آنها مي توانند باكاهش نرخ مرگ ومير كسب وكارهاي جديد و كوچك با هزينه كم ، بقاي اينگونه شركتها رادر عبور از مراحل اوليه به ديگر مراحل تضمين كنند.

ويژگيهاي موفقيت

در مناطق پويايي مانند كمبريج شاير انگلستان يا شمال شرقي ايتاليا نه تنها برسرمايه گذاريهاي مستقيم خارجي ازطريق شركتهاي موجود تاكيد مي شود بلكه اهميت قابل ملاحظه اي نيز به تشويق كسب وكارهاي جديد داده مي شود. اين حركتها فارغ ازسياستهاي مبتني بر سوبسيد كه در چهار دهه پس از جنگ جهاني معمولا موردعلاقه دولتها بوده است ، صورت مي گيرد.

اگرچه غالب حمايتهاي عالي از طريق تزريق وجوه مالي و موسسات سرمايه گذاري است اما سرمايه گذاري بر روي شركتهاي تازه تاسيس عمدتا يك پديده محلي است ،جايي كه نوع جديدي از كارآفرينان مالي بر روي ايده هاي جديد و نوآورانه با ديدسودآوري بلندمدت ، سرمايه گذاري مي كنند.

با وجود اين ، تفاوت بين اروپا و آمريكا آشكارا مشهود است . در اروپا بيشترسرمايه گذاري بر فروش به مديران (MANAGEMENT BUY-OUTS) و يا درجهت توسعه كارخانجات متوسط انجام مي شود درحالي كه در آمريكا سهم عمده سرمايه گذاريها درجهت رشد كسب وكارهاي جديد متمركز است .

دسترسي به سرمايه مي تواند تاحد زيادي مربوط به خصوصيات اقتصادي -اجتماعي منطقه اي باشد. در حدود 14 از موسسات موجود در سيليكون ولي كاليفرنيا در20 سال اخير توسط مهاجران اروپايي و بيشتر آسيايي ايجاد شده است ، كه آن منطقه رامحلي مناسب براي سرمايه گذاري خارجي يافته بودند. اعتماد نيز عامل مهمي در نشركارآفريني است . چرخش اعتبار درميان انجمنهاي مهاجران موفق بسيار مرسوم است (براي مثال چيني ها). در حقيقت اين سازمانها چيزي بيشتر از يك اعتبار ساده را فراهم مي كنند. آنها ازطريق روابط دوستانه و كارگروهي و ايجاد سازمانهاي غيرانتفاعي داوطلبانه ، طيف وسيعي از نيازمنديهاي موسسات تازه تاسيس را پوشش و اتحاد قومي را به عنوان يك سكوي پرشي براي شكل جديدي از همبستگي تشويق مي كنند.

كارآفريني به عنوان يك مفهوم ، به دليل داشتن محتواي اجتماعي و تاثير تجمعي كه بر تلاشهاي فردي دارد، عامل تغيير است . به طور متوسط اغلب موسسات جديد در اروپاو آمريكا به جاي افراد توسط تيم هاي كاري تاسيس شده و فعاليتهاي مبتني بر كارگروهي احتمالا يكي از معمول ترين اشكال روند جديد كارآفريني است تا جايي كه دربين گروههاي جوانان ، زنان و گروههاي اقليت نيز مشاهده مي شود.

كارآفريني ازطريق تجربه و انتقال آن ، قابل آموزش و قابل يادگيري است . اما ترويج آن آسان نيست .اغلب خصوصيات تعيين كننده كارآفريني از قبيل قابليت استفاده از فرصتهاي جديد، جلب اعتماد، ايجاد شبكه هاي كار و انجام كار پروژه اي ، خصوصيات نامحسوسي هستند و به راحتي نمي توان آنها را درك و تبديل به توصيه و دستورالعمل كرد. درعين حال ، به طور روزافزوني ، موسسات آينده و همچنين مشاغل آينده براساس شبكه هاي به هم پيوسته و منعطف ازطريق مكانيسم هاي وفاداري و اعتماد - سرمايه اجتماعي - كه از ويژگيهاي كارآفريني است ، شكل خواهندگرفت و مشاغل جديد براي نسل جوان بيشترو بيشتر از توانايي موسسات ، مناطق و كشورها در نوآوري و استفاده از فرصتهاي جديددر يك اقتصاد جهاني نشات خواهدگرفت .

كارآفريني ازطريق تجربه و انتقال آن ، قابل آموزش و قابل يادگيري است . اما ترويج آن آسان نيست .اغلب خصوصيات تعيين كننده كارآفريني از قبيل قابليت استفاده از فرصتهاي جديد، جلب اعتماد، ايجاد شبكه هاي كار و انجام كار پروژه اي ، خصوصيات نامحسوسي هستند و به راحتي نمي توان آنها را درك و تبديل به توصيه و دستورالعمل كرد. درعين حال ، به طور روزافزوني ، موسسات آينده و همچنين مشاغل آينده براساس شبكه هاي به هم پيوسته و منعطف ازطريق مكانيسم هاي وفاداري و اعتماد - سرمايه اجتماعي - كه از ويژگيهاي كارآفريني است ، شكل خواهندگرفت و مشاغل جديد براي نسل جوان بيشترو بيشتر از توانايي موسسات ، مناطق و كشورها در نوآوري و استفاده از فرصتهاي جديددر يك اقتصاد جهاني نشات خواهدگرفت .

راستی دوستان منبع مطلب قبلی (راه های مقابله با افسردگی شغلی) NATIONAL MENTAL HEALTH ASSOCIATION   مترجم: امير ديوانی

 

 

نویسنده : مرتضی جعفری : ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳۸٤
Comments نظرات () لینک دائم

دوستتون دارم

راههاي مقابله با افسردگي شغلي

 

براي بسياري، شغل يك منبع درآمد و عامل شناسايي است و محل كار، جايگاهي است كه تقريباً نيمـي از عمــر خــود را در آن سپري مي كنيم. در اين باره بينديشيد. اكثر ما روزي هشت ساعـت از وقتمــان را در محــل كار مي گذرانيم. اگر ساعتهايي را حساب كنيم كه صرف رفت و آمد و اضافه كاري مي شود، اين زمان شايد روزانه به 10 يا حتي 12 ساعت هم برسد.

در اين جا بايد پرسيد كه آيا هرچه بيشتر كار مي كنيم، كمتر لذت مي بريم؟ امكان دارد شغلها، منبع ناخوشي باشند. امروزه دو عامل فشار رواني (استرس) و افسردگي باليني، محل كار را »خلل پذير« مي سازند. به موجب بررسي پيمايشي كه توسط جامعه كارشناسان مدد كار كارمندان (ايي اي پي اي) صورت گرفت، معلوم شد كه فشار روحي و افسردگي باليني به ترتيب دومين و سومين مشكل بسيار مهم محل كار، البتــه بعد از بحران خانوادگي، محسوب مي گردد. برآورد شده است كه هر ساله در ايالات متحده بر اثر كاهش بازدهي، كارگريزي و مرگ نابهنگام، ميلياردها دلار به هدر مي رود.

پنجاه درصد تلفات جاني ناشي از ده علت عمــده ي مــرگ و ميـر در ايالات متحده را مي توان به عوامل رفتاري، از آن جمله فشار رواني نسبت داد.

فشار رواني و كاميابي


ما براي انجام كار به نيكوترين شيوه اي، بايد تنش و فشار روحي ايجاد كنيم. به جريان يافتن آدرنالين درخونمان نياز داريم. ولي تنش زياده از حد، موضوع متفاوتي است.

شايع ترين علامتهاي فشار بي نهايت شغل عبارتند از خستگي، بي خوابي، فشار خون، سردرد، زخم، ترش كردن، ناتواني در تمركز يا آرميدن و بي اشتهايي.

چنانچه افسردگي باليني موردتوجه قرار نگيرد، احتمالاً از تنش محل كار ناشي مي گردد. چه بسا افسردگي به عنوان اعمال تكانشي (براساس انگيزش ناگهاني) يا بي نتيجه، زودرنجي (تندمزاجي) و خشم، دير رسيدن و تمايل به دوري جستن از همكاران نمايان گردد.

عامل تنش شغلي چيست؟

كار زياد و تعارض شخصيت (به ويژه با بالادستان) دو نمونه از رايج ترين علل تنش شغلي است. قبول مسئوليت سنگين، علت ديگري است.

كساني كه در مشاغل مديريت انجام وظيفه مي كنند، غالباً از حجم زياد كار شكوه مي كنند. اما امتيازي دارند كه شايد از وجودش بي خبر باشند و آن نرمش پذيري است. اين قدرت در آنهــا هست كــه ازطريق جستار (بحث و گفت و گو) و حتي رويارويي، تنش محل كار را بزدانيد.

اين حالت پيوسته براي ساير كاركنان مانند كارگراني كه در خط توليد كار مي كنند يا كسانـي كه به كارهاي دفتري سرگرمند، رخ نمي دهد. پژوهش ثابت مي كند پيشه هايي كه ملال آور و يكنواخت به نظر مي رسند همان قدر بر انسان فشار وارد مي سازند كه مشاغل اجرايي كارآمد.

پنج واكنش اساسي در برابر تنشهاي محل كار

! شريك غم ديگران بودن بي آنكه گامهاي اساسي درجهت تغيير وضعيت برداشته شود؛

! براي كاستن از سنگيني كار، طولاني تر و بيشتر كاركردن؛

! روي آوردن به تلاش جالب واكنشي به منظور اينكه بتوانيم سرزندگي را بازگردانده و كار بيشتري را در مدت كوتاهتري انجام دهيم.

! جسماً از شغل خويش كناره گرفتن يا آن را رها كردن و به دنبال كار ديگري گشتن يا زمان و توان صرف شده در مسير كار را كاهش دادن؛

! تجزيه و تحليل وضع، بازبيني راهبردها و به جست و جــوي راهكـارهـايـي براي دگرگون سازي موارد پرداختن.

در نگاه اول، به نظر مي آيد كه واكنش شماره 5 عملي ترين واكنش است به شرطي كه تشخيص دهيم موقعيت شغلي ما تا چه حد از اختيار ما خارج است. موارد وابسته به كنشها و قواعد پديد آمده توسط ديگران چنان فزون است كه حتي سازنده ترين كوششها نيز قادر به تضمين آن نيستند. آنچه كه مي توان تضمين كـرد احساس نيكوي »پذيرش مسئوليت« شغلي مان است. از آنجايي كه شرايط فردي خيلي زياد فرق مي كند، از اين رو »راه حل صحيح« براي هر كس متفاوت است.

به ياد بسپاريد كه امكان دارد راهكارهاي مستقيمي براي مشكلات حاصل از تنش شغلي وجود نداشته باشد.

پيشنهادهايي جهت كاهش فشار رواني كاري


1 - مسئوليت شغلتان را به عهده بگيريد: تا جايي كه مقدور است اولويتها را درنظر گرفته و مجدداً تعيين كنيد. نخست مراقب كارهاي مهم و دشوار باشيد و وقت تان را تنظيم كنيد. در اين صورت كاراتر مي شويد.

2 - هر بار، به عملي دست زنيد: هر طرح بزرگ را به كار كوچكتر و اجراشدني تقسيم كنيد. فهرستي از تمام اموري كه بايد انجام يابند و زمان تقريبي پايان هريك تهيه كنيد. به كارها اولويت ببخشيد. ابتدا كاري را به اتمام رسانده و آنگاه به سراغ بعدي برويد. كارها را تا زماني آسان بگيريد كه حس كنيد نياز به اجرا و نظارت داشته باشند.

3 - با همكاران روراست باشيد: اين مسئله درمورد رئيس نيز صدق مي كند. اگر دچار مخمصه شده ايد، عيان سازيد. چه بهتر كه در اين رهگذر، همدرداني هم داشته باشيد. تنها شكوه نكنيد. راه گشا باشيد و پيشنهادهاي عملي مطرح سازيد.

4 - بگذاريد كارفرمايتان كمك كند: بسياري از شركتها به كاركنان خود ياري مي كنند تا به مدد برنامه مساعدت به كارمند، پيامدهاي حاصل از تنشهاي پيشه اي را از ميان بردارند.

5 - كمتر كار كنيد: »نه« گفتن را ياد بگيريد. دست از كارهايي بكشيد كه سرنوشت ساز نيستند.

6 - نشانه هاي خطر تنش شغلي را بشناسيد: از علايم فشار شغلي با خبرباشيد و به محض اينكه مهارنشدني گشتند، واردعمل شويد؛

7 - مراقب بهداشت جسمي خود باشيد: تندرستي جسماني سبب مي شود كه تحمل فشارتان افزايش يابد. بايد تغذيه و خوابتان متعادل باشد. به اندازه كافي ورزش كنيد.

8 - آرميدن را بياموزيد: دريچه اطمينان سالمي اعم از ورزش، سرگرمي، موسيقي، مطالعه يا فقط پياده روي بيابيد و از آن به عنوان »پلي« بين كار و زندگي داخلي خودتان استفاده كنيد.

9 - از زندگي خصوصي خويش غافل نباشيد: برنامه اي تنظيم كنيد تا رعايت عدالت بين كار و زندگي شخصي را بر شما امكان پذير سازد. از اين كار، دمي غفلت نورزيد.

10 - به فكر تغيير يا ترك شغل خود باشيد: گرچه اين آخرين راه چاره است، ولي با اين همه شق ديگـري برايتان پيش مي آيد. چنانچه وضع مالي تان پرداختن به اينگونه تصميمات را ناممكن مي سازد، در اين صورت حواس خود را جمع زندگي داخلي تان كنيد. اگر زندگي خصوصي تان پرثمرتر، مهيج تر و مفرح تر باشد، احتمال دارد پاره اي از درد و رنج وضع ناشاد كاري را برطرف سازد.

 

در زندگی انتخاب و فکر اين که چه کاری کنيد خيلی مهمه ... من خود در زندگی نا کامی های زيادی داشتم که همش به خاطر تصميماتی بوده که گرفتم... البته موفقيت هايی هم داشتم... در حال حاضر مدرک کاردانی مديريت دارم و در دوره فراگيری دانشگاه پيام نور در رشته کارشناسی مديريت به عنوان دانشپذير ثبت نام کردم... يکی از نا کامی های من هم در تحصيل بوده که نتونستم اونطور که بايد و شايد فرهنگ تحصيل و مطالعه را در خود پياده کنم... می خوام نظرتون رو درباره خودم بدونم... به نظرتون ادامه تحصيل بدم يا کار کنار پدر... ۲۲ سال هم دارم... البته الان ورزش و کار و تحصيل و تفريح همه را نصفه نيمه انجام می دم... از همه سخت ترمطالعه هست که می خوام بی خيالش بشم  تا بتونم با استفاده از وقتی که از ترک اين کار به دست می آورم به کارهای ديگه برسم... نظرتون درباره من چيه؟




نویسنده : مرتضی جعفری : ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٤
Comments نظرات () لینک دائم

 

آموزش ، پرورش و بازآموزي مديران

 

 

بعضي مقوله ها اين اعتبار را دارند كه هيچكس نسبت به ضرورت و مطلوبيت آنها شك و تـرديد روا نمــي دارد و في نفسه موردتائيد و موافقت همگان قرار مي گيرند. ازجمله اينها آموزش است و قطعاً آموزش در زمينه مديريت و نيز آموزش مديران به تبع اعتبار عمومي آموزش، از هر سمت و سو با تائيد و تشويق همراه است. بازآموزي نيز به لحاظ محتوا و برداشتي كه از آن مي شود در زمره آموزش قرار مي گيرد، ليكن پرورش ماهيتي متفاوت دارد. پرورش مي تواند آموزش را نيز دربربگيرد وليكن خود مفهوم جامعتري داشته و گستره وسيعتري را شامل مي شود. پرورش درواقع مجموعه اقداماتي است كه تغيير بينش، دانش، مهارت و درنتيجه توانمندي افراد را درجهت الگويي مطلوب باعث شده و نهايتاً هدف موردانتظار را به دست مي دهد. بنابراين پرورش مدير، مفهومي كامل با مراحلي چندگانه است كه حركت در مسير آن برنامه اي فراتر از برنامه هاي آموزشي را طلب مي كند. هر سه مقوله به ترتيبي كه اشاره رفت، چارچوب خاص و نتايجي متفاوت دارند كه سعي مي شود در اين مجال اندك جايگاه و ضرورت هريك تاحدي روشن گردد. سمت گيري ديدگاهي كه بر كل مجموعه بحث سايه افكنده است، به طرف مديران و سازمانهاي متقاضي برنامه هاي آموزشي اعم از آموزش، بازآموزي و پرورش مدير است. درواقع مخاطبان نوشتار، مديران و تصميم گيران در سازمانها و خصوصاً سازمانهاي بزرگ هستند كه به برنامه هاي آموزشي خود و همكاران تأمل و دقت بيشتري روا دارند تا نهايتاً برنــامــه هــاي آمـوزشي، به تناسب، داوطلبان مرتبط و منتسب به خود را پذيرا شوند.

درحال حاضر برنامه هاي آموزشي كه در حوزه مديريت به اجرا درمي آيد، مي توان به ترتيب زير تقسيم بندي كرد:

! برنامه هاي دوره هاي كارشناسي تا دكتراي مديريت در دانشگاهها و مراكز آموزشي عالي.

! برنامه هاي آموزشي سازمانهاي حرفه اي همچون سازمان مديريت صنعتي و مركز مديريت دولتي كه اهداف متفاوتي از مراكز دانشگاهي براي آنها پيش بيني شده است.

! برنامه هاي آموزشي كه در مراكز آموزش وابسته به بنگاهها، دستگاهها و سازمانها و يا در خود آنها به صورت سفارشي اجرا مي شود و در دوره هايي از اين دست مديران سازمانهاي مذكور مشاركت مي يابند.

اينكه تقسيم بندي اهداف كلان برنامه هاي آموزشي مديريت در كشور تاچه حد روشن است؟ و نيز اينكه توزيع تقاضا متناسب با ضرورتها به چه ترتيب و يا به چه شكلي به مراكز مختلف آموزش مديريت انتقال مي يابد؟ سوالاتي اساسي است، ولي به نظر مي رسد در يك كليت و با هدف متمركز كردن ابهامها، بحث از ابعاد زير بايد موردبررسي و توجه قرار گيرد:

! برنامه هاي آموزشي مديريت كه نهايتاً فارغ التحصيلان را به اين دانش مجهز مي سازد كدامند و مخاطبان آن را چه دسته از افراد و با چه خصوصياتي تشكيل مي دهند؟

! برنامه هاي پرورش مدير تاچه حد متناسب طراحي شده و به ترتيب فوق چه افرادي مشتري آن هستند؟

! برنامه هاي آموزشي مناسب با مديران شاغل كدامند و اين برنامه ها از جهت محتوا و شكل اجرا و مدت و ... بايد داراي چه خصوصياتي باشند؟

! كل برنامه ها با نيازهاي كشور و برنامه هاي كلان آن چگونه تناسب دارند و اين انطباق را از چه راههايي مي توان ملاحظه و نسبت به آن اطمينان حاصل كرد.

مواردي كه در چند سطر و در يك تقسيم بندي سه بخشي ساده به آن اشاره شد نشان مي دهد كه چارچوب كار منطقي به نظر مي رسد، ليكن آنچه جاي تأمل و گفتگو دارد اين است كه آيا همه چيز در مسيرهاي تعيين شده و متناسب با اهداف پيش مي رود و يا درحدي تداخل دارد. بحث تداخل از آن جهت مطرح است كه آيا دانشگاه به وظيفه خود مي پردازد و مخاطبان خاص خود را دارد؟ و آيا مراكز ديگر نيز هركدام در چنين وضعيتي قرار دارند؟ آيا مدت و محتواي برنامه هاي خاص مديران مناسب با فرصت و ضرورتهاي خاص آنها طراحي و اجرا مي شود و آيا اين افراد در حوصله يك مدير پرمشغله و در برنامه هايي كه آنها را به روز كرده و درجريان تازه هاي مديريت قرار مي دهد شركت مي كنند؟ آيا برنامه هاي پرورش مدير، مخاطبان خاص خود را دارد و الزاماً نامزدهاي تصدي مشاغل مديريتي در اين برنامه ها شركت مي كنند؟

اگر از برنامه هاي آموزش مديريت كه در سطوح كارشناسي تا دكترا در مراكز دانشگاهي ارائه مي شود بگذريم و چنين فرض كنيم كه مخاطبان و دانشجويان اين برنامه ها جواناني هستند كه ازطريق شركت در دوره هاي مذكور، علوم مديريتي را فرا مي گيرند و هركدام در نقشي زمينه كاربرد آن را فراهم مي سازند، لااقل دو مورد ديگر همچنان نيازمند موشكافي بيشتر است: يكي برنامه هاي آموزشي پرورش مدير و ديگري برنامه هايي است كه مي توان درجهت روزآمد كردن مديران تدارك ديد. برنامه هاي پرورش مدير كه مي تواند مفصل و جامع تدارك شود، بهتر است درجهت آموزش و پرورش كساني به كار گرفته شود كه نهايتاً مسئوليتهاي مديريتي بنگاهها و سازمانها را برعهده مي گيرند. از اين رو اگر در اين راستا برنامه ريزي دقيقي از سوي موسسات خصوصاً صنايع مادر و بنگاههاي فراگير فراهم شود، حاصل آن مي تواند جلوگيري از خلاءهاي مديريتي و يا مساعد شدن شرايط براي برنامه هاي تحول در اين گونه موسسات باشد. به واقع بايد اين فرصت به افراد مستعد و جوان داده شود تا با ممزوج كردن پتانسيل هاي فردي و آموزشهايي كه در راستاي پرورش آنها تدارك شده است، آينده بنگاههاي اقتصادي را از جهت پرورش مديران كارآمد تامين نمايند.

به واقع ما بايد شاهد آن باشيم كه در دوره هاي آموزش و پرورش مدير چهره هاي باانرژي، جوان، مستعد و پرسشگر و موشكاف، بيشترين سهم صندلي را در تمام مراكز آموزشي اشغال نمايند.

مورد ديگر، آموزشهاي به روزآوري مديران است كه به طور قطع چه از زاويه محتوا و سطح و چه ازجهت طول و مدت، متمايز از ساير برنامه هاي آموزشي مديريت است. مديران علي القاعده نبايد نيازمند گذراندن دوره ها و كلاسهاي پايه و اوليه مديريت باشند، ضمن آنكه فرصت محدود آنها نبايد مصروف شركت در برنامه هاي طولاني مدت مديريت شود. برنامه هاي خاص مديران بهتر است ازجهت محتوا شامل آخرين يافته ها و ازنظر استاد برخوردار از مبرزترين و كارآمدترين آنها باشد. و چه خوب است كه در اين برنامه ها كه قطعاً مي بايست با برنامه كاري و شرايط مديران سازگاري داشته باشد، از وجود استادان بهره گيري شود كه خود مدتها پستهاي مديريتي را تجربه كرده و همراه با اندوخته هاي علمي روز، به غناي هرچه بيشتر اين گونه دوره ها بيفزايند. درخصوص مديران بويژه مديران كليدي محتواي مناسب، مدت برنامه، نحوه و شكل و محل و شرايط اجرا اهميت ويژه داشته و موسسات آمــوزش مـديريت مي بايست مشابه كشورهاي پيشرفته به دقايق اين برنامه ها توجه و دقت كافي مبذول دارند.

در انتهاي اين گفتار حيف است كه ازنكته اي دريغ كنيم، بدين ترتيب كه نتيجه گيري مطلوب از تقسيم بندي يادشده زماني حاصل مي شود كه مراكز آموزش مديريت، متناسب با نقشي كه ازجهت تامين نيازهاي مخاطب دارند، بايد خود را تجهيز كنند و اين ميسر نمي شود مگر آنكه بپذيريم جايگاه و نقش هركدام از اين مراكز آموزشي مربوط به پركردن چه بخشي از جدول نيازها است. اگر اين پذيرش حاصل شود، شاهد مشخص تر شدن نقش مراكز و توسعه و حرفه اي تر عمل كردن آنها خواهيم بود.

دوستان هرمطلبی خواستيد با من تماس بگيريد : modiretazekar@yahoo.com

نویسنده : مرتضی جعفری : ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٤
Comments نظرات () لینک دائم

برنامه

به نام خدا

 

تا می توانید مواد زیر را به برنامه غذایی خود بیفزایید:

 

1-     روغن زیتون تصفیه نشده و انواع روغن نباتی مایع

2-     سیر خام روزی یک حبه (من که خیلی از سیر بدم می یاد) ولی رشتی ها فکر کنم بتونن بخورن...

3-     پیاز خام هر وعده غذا یک دونه (چون ما ترک هستیم اکثرا پیاز خام رو می خوریم اونم با آبگوشت چلو مرغ و غذاهای دیگه... )

4-     عسل طبیعی روزانه یک قاشق (قسمت ما که نمی شه هر روز عسل بخوریم شما شاید خوردید)

5-     انواع نان سیاه تهیه شده از آرد های با سبوس ( ما که همش نون لواش می خوریم)

6-     شیرینی های طبیعی از قبیل خرما – انگور – کشمش – توت و... (می دونید چرا خوبه خوردن این ها چون طبیعی هستن و مثل قند و این حرف ها ساخت دست مردم نیستن..)

7-     ترشی های طبیعی از قبیل ترشی – آبلیمو – آب غوره ...

8-     خشکبارهای طبیعی

9-     آب میوه تازه

 

با این برنامه غذایی که من به شما دادم حتما بدن سالمی خواهید داشت البته نه فقط شکم بلکه به دلتون هم برسید

 

چیزهایی که برای دل خوبه:

 

1 – اول خدا

2 – یه معشوقه که ما نداشتیم

3 – کاری کنید که همیشه احساس کنید یه دل پاک و ساده ای دارید (پرهیز از کارهای بد یه نمونه هست... با دلتون بازی نکنید می شکنه)

 

خب این یه حرف آموزنده بود و امیدوارم به دردتون بخوره (دوستتون دارم)...

 

نویسنده : مرتضی جعفری : ٢:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۳
Comments نظرات () لینک دائم

 

خدايا به اميد تو...

نویسنده : مرتضی جعفری : ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۳
Comments نظرات () لینک دائم